آرشیو برایآگوست, 2007

ايميل و چَت ویدیویی

تاكنون گزينه‌های ويديويي زيادی ديده بودم.اما بنظرم اين يكي كمي متفاوت است.مهمترين دليل تفاوت آن هم سادگی و راحتی استفاده است.TokBox  Talk to the World

ابتدا در اين سايت يك اكانت برای خود باز مي‌كنيد.حالا احتياج به يك وب‌كم داريد.اكنون بدون نياز به هيچ نرم‌افزار اضافي مي‌توانيد با هر كسي در هر گوشه‌ ای از دنيا به صورت ويديويي چت كنيد.بنظر مي‌آيد ياهو مسنجر رقيب چابكي يافته است!

مهمترين مزيت آن در اين است كه يك پنجره بسيار ساده دارد و براحتی مي‌توان آن را در هر جایی از وب قرار داد: وبلاگ ، مای اسپيس ، فيس بوك و… به همين دليل شما مي‌توانيد در وبلاگ يا صفحه شخصي خود با ديگران چت ويديويي كنيد.ولي شايد يك قابليت بسيار عالی دارد كه از همه ممتازتر است.خوانندگان وبلاگ شما در همانجا مي‌توانند وب‌كم خودشان را روشن كنند و يك ايميل ويديويي برای شما بفرستند.

اين پست را تقديم مي‌كنم به سرمایی كه به شيوه او، يك پس گردنی نه چندان محكم به خودم زدم به خاطر نوشتن اين مطلب! همچنين تقديم مي‌شود به كمانگير، تا با گذاشتن ويجت tokbox در وبلاگش، زين پس به گير دادنهای ويديويي مفتخر شود! چاكريم!! 

(2) دیدگاه

اولین مهمان

نويسنده مهمان: پس از معرفی مدل آزمايشي دعوت از وبلاگ‌‌نويس مهمان، امروز اولين مهمان عزيز را خدمت شما معرفی مي‌كنم.

اميرعباس عزيز نويسنده وبلاگ خوب فصل ديگر است.در شروع، متن كوتاه زير را برای معرفی يك سرويس وب 2 به خوانندگان اين وبلاگ تقديم كرده است.با تشكر از او :

آموزش همه چيز با فيلم 

بارها شده که وقتی خواستم به مهمونی رسمی برم با کراوات زدن مشکل داشتم، و نشد که دو تا گره هم اندازه بتونم بزنم، یه بار بلند، یه بار کج، یه بار کوتاه، … تا اینکه یادم افتاد که یه دفعه در مورد سایت جالب video jug شنیده ام که آموزش همه چیز داره. اما وقتی وارد سایت شدم دیدم که نه تنها آموزش درست حسابی چند تا گره کراوات داره که آموزش همه چیز به نحو خیلی خوبی توش هست. خلاصه من دو روز تموم داشتم توی ویدیو جاگ می گشتم و آموزش چیزهای مختلف (از آموزش لباس خریدن و اصلاح کردن تا پیدا کردن تومور در بدن) رو تماشا میکردم. این بار که مشکلی برام پیش بیاد و کاری رو بلد نباشم میدونم که اول از همه باید به کجا سر بزنم.

اگه تا حالا از ویدیو جاگ استفاده نکردین یا سرسری ازش گذشتین حتمآ زودتر بهش سر بزنین خصوصآ اگه مثل من از اون تیپ آدمهایی هستین که خجالت میکشند و سوال کردن براشون مشکله!

(3) دیدگاه

فوجا

تا بحال شنيده‌ايد كه مي‌گويند: « يك تصوير به اندازه 1000 كلمه حرف مي‌زند!! ».حالا بعضي وقتها يك تصوير مي‌تواند به ما كمك كند تا 1000 كلمه در موردش حرف بزنيم.

سايت فوجا بر همين اساس شروع به كار كرده است.هركسي به سادگی در ان مي‌تواند عضو شود.سپس يك تصوير از هرجایی( كامپيوتر شخصي يا وب ) در فوجا وارد مي‌كند و سپس آن تصوير را به بحث مي‌گذارد.ديگران مي‌توانند در مورد آن تصاوير كامنتهای خود را وارد كنند و همچنين به عكس‌ها امتياز دهند.حتي مي‌توان به كامنتها نيز امتياز مثبت يا منفي داد.

پيشنهاد: يكي از محبوبترين انواع لينكهای بالاترين، عكسهای جالب است. مدل سايت فوجا مي‌تواند بسيار وسوسه كننده باشد.اينطور نيست؟

نكته: دو عكس پست قبلي را از فوجا برداشتم.

۱ دیدگاه

آیفونهای گوگل و نوكيا

 پس از محبوبيت آيفون اپل، همه به فكر افتادند يك گوشي رقيب بيرون بدهند! دو تصوير زير، تصاويری از گوشي‌های احتمالی‌ گوگل و نوكيا هستند.اگر فرض كنيم اينها درست باشند، شما كدام يك را مي‌پسنديد؟l615

l621

(7) دیدگاه

چرا اوپن سورس؟

اوپن سورس: بنظر مي‌آيد مشكلات ما ناشي از كمبود اطلاعات نيست،كه امروزه همه به سادگی در اينترنت به ان دسترسي مي‌يابند؛ بلكه به موضوع ريشه‌ای تری برمي گردد.اينكه : اصلا چرا اوپن سورس؟

من نمي‌خواهم در مورد نكات تكنيكي و تخصصي اين بحث چيزی بگويم.بلكه در اين نوشته و نوشته‌های اينده اين وبلاگ از مثالهای ساده‌ای كه در ذهن دارم استفاده مي‌كنم.كساني كه به اطلاعات تخصصي احتياج دارند كمي جستجو كنند.

تصور كنيد شما در يكي از مناطق معمولی تهران ساكن هستيد.مطلع مي‌شويد كه همزمان دو مغازه پوشاك، لباس‌های جديدي آورده‌اند.

-مغازه اول: در شمال شهر قرار دارد - لباسهای خارجي شيك، گران قيمت و كلاس بالا ارائه مي‌دهد - رفتن به آنجا براي شما لذت بيشتری دارد هم اندكی نزديك‌تر است و هم آب و  هوای شمال شهر دارد!! افرادی كه در شمال شهر ساكن هستند به اين مغازه هجوم مي‌اورند.هركدام جنسي انتخاب مي‌كنند و به پيشخوان رفته قيمت سنگين آن اجناس را پرداخت مي‌كنند.شما نيز مي‌توانيد اين كار را بكنيد اما مشكل اينجاست كه بايد با اين كار حقوق چندماهتان را يكجا بدهيد.از طرف ديگر واقعا مي‌دانيد كه اين اجناس انقدرها هم نمي‌ارزند.از طرفي شما هم انسان هستيد و دوست داريد مثل آدمهای حسابي لباسهاي فاخر بپوشيد. اما مهمترين چيز اين است كه بعلت شلوغی مغازه شما به راحتی مي‌توانيد يك لباس را بدون پرداخت حتي يك ريال از آنجا خارج كنيد و برای سالها از پوشيدن آن لباس، گران لذت ببريد.مطمئن هم هستيد كه صاحب مغازه اگر تمام مغازه‌اش آتش بگيرد، بازهم سرسوزنی از ثروتش كاسته نمي‌شود.

-مغازه دوم: اين مغازه در حقيقت يكي از شعب فروشگاههای زنجيره‌ای است.قبلا برای همه افت داشت كه از فروشگاه زنجيره‌ای خريد كنند.اما كم‌كم اين مغازه‌ها با چند امكان خوبشان محبوب شدند.هرچند اول از پايين شهر شروع كردند اما در هر مرحله يك مغازه در فاصله‌ای بالاتر راه‌اندازی كردند و هر روز نيز در حال پيشروی به سمت بالای شهر هستند.اين مغازه حول و حوش چهار راه ولی‌عصر است ( پايين شهر نيست، اما بالای شهر هم حساب نمي‌شود). شما مي‌توانيد به داخل اين فروشگاه بزرگ برويد.تمام اجناس آن را امتحان كنيد. در تمام مراحل فروشنده‌ها ، اطلاعات كاملی را در مورد جنس در اختيارتان مي‌گذارند.اكثر اجناس فروشگاه رايگان است و قسمت كوچكي، هزينه اندك دارد.فروشندگان از شما خواهش مي‌كنند كه اجناس رايگان آنها را استفاده كنيد. در صورتی كه مشكل داشت حتما برای رفع مشكلتان مراجعه كنيد تا آن را حل كنند و يا حتي يك لباس بهتر در اختيار شما بگذارند.همچنين به شما پيشنهاد مي‌دهند پس از استفاده از لباس رايگان، در صورتی كه تمايل داشتيد هزينه اندكی به فروشگاه اهدا كنيد.اگر هم نخواستيد كمك كنيد، هيچ اجباری نيست.شما لباس رايگان ( يا با هزينه اندك ) را مي‌گيريد.ظاهر چندان زشتي ندارد، و از طرفي بسيار هم مقاوم، خوش دوخت و گرم است. در ابتدا نيز ممكن است عده‌ای از هم محلی‌ها شما، شما را مسخره كنند چون لباسی را پوشيده‌اند كه از مغازه بالای شهر بدون پرداخت پول خارج كرده‌اند.

حالا يك سوال ساده: شما راه اول را مي‌رويد يا راه دوم؟ چرا؟

(11) دیدگاه

شيوه پاسخ‌گویی

قبلا بصورت مفصل و دقيق در مورد ديدگاهم نسبت به كامنت اينجا توضيح دادم. اما اگر بخواهم به زباني ساده‌تر از قبلي آن را توضيح دهم بايد اينگونه بگويم:

سه كلمه « بفرما ، بشين ، بتمرگ » هرسه به فعل «نشستن » اشاره مي‌كنند.اما من بعيد مي‌دانم كه شما از كلمه «بتمرگ» برای عزيزان خود استفاده كنيد.همچنين برطبق اصول نانوشته اجتماعی همه ما بايد سعي كنيم برای ارتباط با ديگران در اجتماع - چه حقيقي چه مجازی - از واژه سوم به هيچ‌ وجه استفاده نكنيم.در هنگام عصبانيت حداكثر مي‌توان در بي‌ادبانه‌ترين حالت از واژه دوم استفاده كرد.بر اساس همين مدل من الگوريتم زير را دنبال مي‌كنم:

1- كسي كه در وبلاگ من، به ديگران بگويد « بتمرگ »: نوشته‌اش را پاك خواهم كرد.اگر بر اين كار مداومت كند IP او را مسدود خواهم كرد.در كمال احترام.

2- كسي كه به شخص من بگويد «بتمرگ»: او تا هر وقت كه دوست دارد مي‌تواند از اين واژه استعمال كند و نوشته‌هايش را در اين وبلاگ وارد كند.اما مطمئن باشد تا وقتي از اين واژه استفاده مي‌كند هرگز نوشته‌هايش توسط من خوانده نمي‌شود.

3- كسي كه بگويد « بشين»: نشان مي‌دهد عصباني است.با شخص عصباني، اشتباه است بحث كردن.او مي‌تواند نظراتش را بگويد.من هم انها را خواهم خواند اما هرگز تا وقتي عصباني است با او وارد گفتگو نخواهم شد.

4- كسي كه بگويد « بفرما»: او نشان مي‌دهد كه مي‌تواند در عين مخالفت و تفاوت ديدگاه شديد با من،بر عصبانيت خود كنترل داشته باشد.اين شخص لايق گفتگو است.در كنار او مي‌نشينم و از گفتگو با او لذت خواهم برد؛ حتي اگر سالها طول كشد. 

(3) دیدگاه

هرم وارونه

اين چند وقتي كه وبلاگ مي‌نويسم بصورت كاملا ملموس با مشكلي مواجه شدم كه تاكنون تنها آن را در كتابها مي‌خواندم.دوست داشتم بارها در مورد اين مشكل صريح و مستقيم حرف بزنم.اما بهانه‌ای پيدا نمي‌شد.تا اينكه يكي دو نوشته اين بهانه را به دستم داد. نمي‌دانم از ترم‌های تخصصي استفاده كنم يا به زبان ساده توضيح دهم.در هر صورت كمي تحمل و تامل بفرماييد.

وبلاگ تلنگر را با پرسشهای خوبش بشناسيد.يكي از آخرين نوشته‌های او در اينجا مي‌پرسد: «چرا به وقت عمل پايمان لنگ است؟». ممكن است كمي بنظر انتزاعی بيايد، اما بنظرم اشكال در نوع تفكر و نگاه وديدگاه ماست.

اساسا ساختار تفكر ما دچار مشكلات اساسي است.بهترين و ساده‌ترين توضيح را مي‌توانيد در اين نوشته حامد قدوسي عزيز ببينيد.اگرچه جناب قدوسي مثال خود را برای اقتصاد و پزشكي زده‌اند، اما اين به نوعی به تمام ساختار تفكر ما قابل تعميم است.به بياني يكي از بزرگترين مشكلات ما عدم شناخت و تفكيك صحيح « متن » از « حاشيه » است .( در همان مفهومي كه جناب قدوسي فرموده‌اند). بيان ديگرگونه‌ای از آن را در سطحي ديگر مي‌توانيد در اين نوشته محمدصادق ‌الحسيني عزيز ببينيد.اين كه ما هنوز برای خود نيز، مشخص نكرده‌ابم كه در كدام پارادايم در حال تفكر هستيم.در يك سطح بالاتر بايد اين را بدانيم كه هر حيطه‌ای از علم و تفكر استقلال خاص خود را دارد و هر كدام، نگرش -ترمينولوژی و ديسكورس مختص به خود.مثلا استفاده از ترم‌های اخلاق در سياست ممكن است، اما علمي نيست. حالا در بالاترين سطح بايد تصميم بگيريم كه آيا مي‌خواهيم علمی-منطقي بيانديشيم يا كشف و شهودی. اينجاست كه مي‌توان از استعاره خدايان يوناني استفاده كرد.

در غرب در طول قرون متمادی نگرش آپولونی به زندگی روان بود.واكنش متفكران اخير غرب تاكيد بر نگرشی بود كه مورد غفلت واقع شد: ديونيزوسي. اما تكيد بر نگرش ديونيزوسي هيچگاه منجر به طرد كامل نگرش آپولونی نشد.

برعكس: بنوعي مي‌توان گفت نگرش ما هميشه ديونيزوسي بوده است. اساسا فرهنگ ما ميانه خوبی با آپولون ندارد.به همين دليل ما اكنون احتياج به جا انداختن نگرش آپولونی داريم برای تكميل نگرش ديونيزوسي (و نه حذف ان).

اگر مي‌خواهيم ديد علمی به زندگی داشته باشيم بايد بپذيريم كه علم برای امور مختلف ، ديسكورس‌هاي مستقل و مجزايي دارد.اختلاط آنها هيچ فايده‌ای نخواهد داشت.پس از پذيرش نگرش علمي آنگاه بايد مشخص كنيم كه در كدام ديسكورس در حال صحبت هستيم: اقتصاد، اخلاق ، سياست و ….

در هركدام از اين شاخه‌ها بايد از ترمينولوژی پذيرفته شده همگانی استفاده كنيم.بر روی اين شالوده است كه مي‌توان دست به نوآوری و انتقاد زد.به بياني اگر آسمان تيره شبانگاهی نباشد، بارش شهابي هرگز معنايي نخواهد داشت.در هر شاخه علم نيز بايد بپذيريم كه « متن » وجود دارد و «حاشيه» . در داخل اين « متن» شما بايد مشخص كنيد كه به كدام «پارادايم» اعتقاد داريد.

تنها در اين صورت است كه مي‌توان با ساختاری قابل دفاع، تفكر كرد.يكي ديگر از مشكلات تفكر ما - علاوه بر اختلاط - اين است كه برای امور مختلف نگرشهای يكسان داريم.مثلا كمتر ممكن است ديد خود نسبت به قضيه‌ای را به دوره‌های تاريخي- زمانی تقسيم كنيم.مثلا: كوتاه مدت- ميان مدت-طولاني مدت. از طرف ديگر نمي‌خواهيم بپذيريم كه يك علم در حيطه‌های macro و micro اگرچه شباهتهای زيادي دارند اما تفاوتهاي اساسي نيز دارند.مثلا اقتصاد خرد و اقتصاد كلان هر دو اقتصاد هستند؛ اما اداره يك كشور با نگرش اقتصاد خرد فاجعه است.

پس بنظر من، تا وقتي كه سبك تفكر ما تصحيح نشود، مطمئنا خروجی عمل ان نيز هميشه دچار مشكل خواهد بود.بطور خلاصه:

1- آپولونی فكر كنيم يا ديونيزوسي؟

2- در نگرش آپولونی: در كدام فيلد در حال تفكر هستيم؟ اخلاق، سياست، علم، دين و…

3- ترمينولوژی صحيح اين رشته چيست؟

4- متن اين رشته كدام است و حاشيه كدام؟

5-در متن آن چه نحله‌های فكری يا به بيان دقيقتر چه پاردايم‌هایی وجود دارد؟

6- در يك پاراديم مشخص؛ در حال تفكر خرد هستيم يا كلان؟

…..

اينگونه انديشيدن پيامدهايي دارد؛ اگر عمری بود و حوصله‌اي مي‌شود ان را نوشت.

(9) دیدگاه

نويسنده مهمان

يكي از سنتهای جالب در بين وبلاگ‌نويسان غربي استفاده از وبلاگ‌نويسان مهمان است.شخص x از y يك مطلب در وبلاگ خود چاپ مي كند و همراه آن مطلب، توضيحي در مورد نويسنده اين مطلب ذكر مي‌كند.اين يكي از روشهاي ممكن برای معرفي وبلاگ‌نويسان خوبي هستند كه كمتر ديده مي‌شوند يا حتي ديده مي‌شوند اما كمتر متوجه توانايي‌هاي انها مي‌گردند.

از مدتها قبل تصميم داشتم اين كار را انجام دهم.اما در آن هنگام هنوز اين وبلاگ خواننده نداشت و خود اين وبلاگ ابتدا  مي‌بايست بر روی پا خويش بايستد.اكنون احساس مي‌كنم اين وبلاگ مورد لطف تعدادی از خوانندگان هست.به همين دليل مي‌خواهم برنامه نويسنده مهمان را اجرا كنم.

فوايد اين طرح: برای وبلاگ‌نويسان مهمان:استفاده از يك تريبون رايگان جهت معرفي استعداد خود. برای خوانندگان:تنوع در سبك نوشتاری؛ آشنا شدن با پديده‌های جديد وبلاگ‌نويسي و… برای من و اين وبلاگ: بدست آوردن نوشته‌هایی تازه كه هم موجب اعتبار بيشتر اين وبلاگ شده و هم موجب رضايت خاطر خوانندگانم مي‌گردد. در مجموع احساس مي‌كنم اين يك ارتباط سود-سود مي‌باشد.

مراحل كار: با توجه به تازه بودن اين طرح در وبلاگستان فارسي، احتمال اين كه چندان مورد توجه قرار نگيرد بسيار زياد است.از طرفي برخلاف ظاهر ساده آن نياز به ريزكاريهای زيادی دارد.به همين دليل فعلا از يك جمع كوچك استفاده مي‌كنيم.در صورت مورد توجه قرار گرفتن خوانندگان و ميهمانان ، مي‌توان طرح را گسترش داد.

1- فعلا تنها كاربران وردپرس دات كام فارسي مي‌توانند از اين طرح استفاده كنند.

2- موضوعات قابل انتشار: توصيه اكيد من اين است كه مباحث در حول و حوش موضوعاتي باشد كه در دسته‌بندی اين وبلاگ ذكر شده.به سايدبار سمت راست دقت كنيد: از ADSL گرفته تا طراحی وب.

3- مراحل كار ساده است: شما يك مطلب در وبلاگ خود مي‌نويسيد و آن مطلب را به صورت private در می‌آوريد.(يعني برای مطالعه آن احتياج به password دارد). همانطور كه مي‌دانيد وردپرس دات كام اين امكان را به سادگی در اختيار شما قرار داده است.سپس شما پسورد مربوطه را به ايميل بنده ارسال مي‌كنيد.من با استفاده از آن پسورد مطلب شما را مي خوانم.اينجا دو اتفاق مي‌افتد: A- امكان چاپ آن مطلب در وبلاگ من نيست: اين موضوع به شما اطلاع داده مي‌شود و شما مي‌توانيد اكنون در مورد مطلب خود، شخصا تصميم‌گيری كنيد كه كجا چاپ شود و چگونه؟  B- امكان چاپ مطلب هست.

4- در صورتی كه امكان چاپ مطلب در وبلاگ من باشد، به شما اطلاع داده مي‌شود.كوچكترين تغييری در مطلب شما بدون اجازه رسمي شما ممنوع است.تنها در بالای آن مطلب، من نوشته كوتاهی در معرفی شما و وبلاگتان خواهم نوشت همراه با لينك به وبلاگ شما.

5- 48 ساعت پس از انتشار اين مطلب در وبلاگ من، شما مي‌توانيد مطلب خود را در هرجایی منتشر كنيد(در وبلاگ خود يا دوستان ديگر) تنها با يك شرط: اين كه در آنجا ذكر شده باشد(به همراه لينك مربوطه) كه اين مطلب اولين بار در كجا انتشار يافته است.

6- سعي مي‌كنم اين طرح را به صورت هفته‌ای يك مهمان انجام دهم.در صورتی كه استقبال شود، بسته به ميل و علاقه شما مي‌توان ان را كاهش يا افزايش داد.

7- شايد بنظر اينهمه دنگ‌ و فنگ زيادی بنظر برسد.اما من تنها به اين وبلاگ فكر نمي‌كنم.اعتقاد دارم بهتر است يك الگوي درست چيده شود تا در صورتي كه مقبول افتاد و در بين ديگران مورد استفاده قرار گرفت،منجر به بروز مشكلات ريز و درشت نشود.

8- ناگفته پيداست كه اين برنامه جايگزيني برای هيچ‌كدام از روشهاي قبلي نيست، بلكه سعي دارد مكملی برای آنها باشد.معرفی لينك، وبلاگ، يك هفته باوردپرس، لينكدونی دليشس و … همگي در جای خود محفوظند.

به وسعت كوچك اين وبلاگ توجه نكنيد.تصور كنيد اين اتفاق اگر در يك وبلاگ معروف آی‌تی يا سياسي يا اجتماعی و … بيافتد چه فوايد فراوانی خواهد داشت؟ اين مي‌تواند كمك بزرگی به بهتر شدن وب فارسي باشد. بادا كه اينگونه باد.

(10) دیدگاه

هفته سوم وردپرس

بازهم نوشته‌اي پيش از موعد! احتمالا مي‌دانيد كه نسخه معمولی وردپرس دات كام را مي‌توان تنها با پرداخت چند دلار ناقابل ارتقا داد.اين كار برای عزيزانی كه خارج از كشور هستند به راحتی انجام مي‌شود.اما دوستان داخل كشور نيز توانسته‌اند به كمك عزيزان خارج‌نشين از اين امكان استفاده كنند.ببينيد:

1- بابك: بابك عزيز ابتدا وبلاگش به صورت wordpress.com بود. او داخل كشور است.چند روز قبل درخواست كمك كرد برای استفاده از فرم پولي وردپرس.در كمتر از چند ساعت يكي از هموطنان خارج از كشور (به نام امين كه متاسفانه ادرس وبلاگشان را نمي‌دانم) كار او را انجام داد.اكنون بابك مي‌تواند 1babak.com باشد!

2- بامدادی: قصه ما و اين جناب بامدادی هم داستاني دارد.ابتدا وبلاگ در برابر باد را راه انداخت(در وردپرس دات كام) سپس به وبلاگ بامدادی كوچ كرد! امروز هم متوجه شدم كه وبلاگش را در وردپرس، دات كام كرده است. حالا مقصد بعدی كجاست خدا مي‌داند؟! همينجا بگويم كه بامدادی طرفداران گردن كلفتي دارد!! همچنين در صفحه معرفی خودش چيزهای جالب نوشته.مثلا بلد نيست با خانوم‌ها خوب رفتار كند. آخ الهی!! مي‌گويد كه ظاهرا منطقي است اما در حقيقت بسيار احساسي است.

3- پسر مريخی: خب وردپرس دات كام حالا مي‌تواند به مجموعه افتخارات خود يكي ديگر اضافه كند. پسر مريخي يك  web developer/designer است.شروع قویی داشته.اما بزرگترين مشكل ما با اين dev/des ها اين است كه حوصله وبلاگ‌نويسي ندارند و زود خسته مي‌شوند.خب حق هم دارند.طفلكي‌ها كارشان تخصصي است كه فقط معدودی از نوشته‌هايشان سر در مي‌آورند.با اين حال از همينجا اعلام مي‌كنم كه با وجود بي‌سوادی مفرطم ، از همين لحظه من مشتری فيكس نوشته‌های شما هستم جناب پسر مريخي.فقط يك شرط كوچولو دارد: فيد وبلاگتان را روی كامل بگذاريد. من از كلمه more… متنفرم!! اگر مي‌خواهيد فهم و درك خود در مورد web dev/des را افزايش دهيد، اين وبلاگ را حتما دنبال كنيد.

4- تلنگر: از آن وبلاگهايي است كه ممكن است به چشم نيايد.از آن نويسنده‌هایی كه انديشه‌های نابي در ذهن دارند؛ اما واقعا اهميتي نمي‌دهند كه كسي متوجه عمق و وسعت نوشته‌هايشان مي‌شود يا نه. به همين دليل ممكن است از آن غفلت كنيم.ولی باور كنيد وبلاگ مهمي است.سبك تفكرش برای من يادآور ديد تزبين آرش كمانگير است.احتمالا هيچ نسبتي با هم ندارند.در هرصورت تلنگر عميق است.

5- درباره سايبر: جزء وبلاگهایی است كه شروعی پرقدرت داشته .هر مطلب آن برایم يك نكته جديد داشت.آرزو دارم همانند او ، نوشته‌هايم روزی مفيد شوند. 

6- رئيسی: جزء معدود وبلاگهایی است كه خاطره‌اش هرگز پاك نخواهد شد.چرا؟ علت ساده‌ای دارد.قبل از نوشتن من در وردپرس، اين وبلاگ چند مطلب ارائه كرد.اولين بار در همين وبلاگ بود كه من با امكان دست‌كاری header در وردپرس آشنا شدم.سپس چند ماهی در تعطيلي كامل بود. چندين ماه ننوشتن، اين تصور را در من ِ خواننده ايجاد كرده بود كه هرگز فعال نخواهد شد.اما برگشت دوباره نويسنده موجب خوشحالیم شد. نكته اين قضيه: اگر نويسنده اين وبلاگ تصميم داشت كه هرگز ننويسد، بازهم آن راهنمای مفيدش در وبلاگ برای ساليان سال در دسترس بود و افراد مبتدی مثل من مي‌توانستند از آن استفاده كنند.اين است دليل تاكيد ويژه من بر روی سرويسهای وبلاگی رايگان + خارجی .

ديگر اينجا 17000 وبلاگ غيرفعال با يك تصميم، پاك نمي‌شود.همچنين نيازی به تمديد ساليانه هزينه‌ها ندارد.

7- برای همه: قبول دارم كه عنوان مطلب در مورد وبلاگهای وردپرس است؛ اما زيبايي-سادگی خيره‌كننده اين سايت واقعا بي‌نظير است.تاكنون نمونه‌های چندی از كاربرد جوملا را ديده بودم.اما «برای همه» واقعا چيز ديگری است.علي جان! تبريك مي گويم انتخاب زيبايت را. 

(7) دیدگاه

اوپن سورس

اوپن سورس: مخاطبان اين وبلاگ را مي‌توان به 3 دسته تقسيم كرد:

1- گروهی كه در تاكنون از نرم‌افزارهای تجاری استفاده كرده‌اند.آنها هيچ تمايلي برای تغيير اين قضيه ندارند و هميشه بهترين،عالي‌ترين و آخرين نرم‌افزارهای تجاری را در قالب pack هايي با قيمت نازل( در حد قيمت يك CD خام) دارند و استفاده مي‌كنند و هيچ مشكلي هم در اين قضيه نمي‌بينند.اينها گروهی محترمند.

2- گروهی كه با سرسختي هرچه تمام‌تر سعي مي‌كنند در تمام امور از نرم‌افزارها و امكانات تجاری دوری كنند و همه چيز آنها بايد اوپن‌سورس باشد.اين گروه استاد ما هستند و بسيار محترمند.

3- اما گروه سومي هم هست( مثل خودم) كه تاكنون جزء گروه يك بوده‌اند اما تمايل دارند به سمت گروه 2 حركت كنند.اينجا از يك مفهوم رياضي كمك مي‌گيرم. در مبحث حد مي‌گويند: حد  Fx وقتي كه x به سمت x0 ميل مي‌كند…. در اينجا x هيچگاه تبديل به x0 نمي‌شود، اما بسيار به آن نزديك مي گردد.گروه سوم تمايل دارد كه به سمت گروه 2 « ميل كند». اما اين گروه دوست دارد در مورد علت‌ها بيشتر بداند.همچنين شناخت بيشتری از گروه 2 به دست آورد.

اين حركت از  گروه 1 به گروه 2 بنظرم بي‌احترامی به انتخاب گروه يك نيست.انها مي‌توانند تا هروقت كه دوست دارند به رويه خود ادامه دهند.گروه 2 همچنين ايده‌الی است كه ممكن است ما نخواهيم ( يا نتوانيم) به آن برسيم. مخاطب اين سری از نوشته‌ها - كه با عبارت اوپن سورس مشخص مي‌شود - گروه سوم هستند.

قبل از هر چيز بايد بگويم تاكنون هيچ كدام از معادلهای فارسي برای عبارت « اوپن سورس » مفهوم را بطور كامل نمي‌رسانند.(اين عقيده شخصي است).به همين دليل تا هنگامی كه عبارتی پيدا كنم كه مفهوم را به صورت كامل برساند، از عبارت «اوپن سورس » استفاده خواهم كرد.

در اين نوشته كوتاه نمي‌خواهم در مورد فلسفه اوپن سورس بگويم. نمي‌خواهم سخن ريچارد استالمن را يادآوری كنم كه اوپن سورس را برای با ارزش بودن مفهوم آزادی برگزيده است.تنها مي‌خواهم از دغدغه شخصي خود بگويم:

20 سال درس نخواندم كه يك فرد غربي به من به چشم دزد نگاه كند.درست يا غلط؛ ترجيح مي‌دهم كاری كنم كه او ديگر من را به اين چشم نبيند.همين!

(7) دیدگاه

« داده های پیشین