اين چند وقتي كه وبلاگ مينويسم بصورت كاملا ملموس با مشكلي مواجه شدم كه تاكنون تنها آن را در كتابها ميخواندم.دوست داشتم بارها در مورد اين مشكل صريح و مستقيم حرف بزنم.اما بهانهای پيدا نميشد.تا اينكه يكي دو نوشته اين بهانه را به دستم داد. نميدانم از ترمهای تخصصي استفاده كنم يا به زبان ساده توضيح دهم.در هر صورت كمي تحمل و تامل بفرماييد.
وبلاگ تلنگر را با پرسشهای خوبش بشناسيد.يكي از آخرين نوشتههای او در اينجا ميپرسد: «چرا به وقت عمل پايمان لنگ است؟». ممكن است كمي بنظر انتزاعی بيايد، اما بنظرم اشكال در نوع تفكر و نگاه وديدگاه ماست.
اساسا ساختار تفكر ما دچار مشكلات اساسي است.بهترين و سادهترين توضيح را ميتوانيد در اين نوشته حامد قدوسي عزيز ببينيد.اگرچه جناب قدوسي مثال خود را برای اقتصاد و پزشكي زدهاند، اما اين به نوعی به تمام ساختار تفكر ما قابل تعميم است.به بياني يكي از بزرگترين مشكلات ما عدم شناخت و تفكيك صحيح « متن » از « حاشيه » است .( در همان مفهومي كه جناب قدوسي فرمودهاند). بيان ديگرگونهای از آن را در سطحي ديگر ميتوانيد در اين نوشته محمدصادق الحسيني عزيز ببينيد.اين كه ما هنوز برای خود نيز، مشخص نكردهابم كه در كدام پارادايم در حال تفكر هستيم.در يك سطح بالاتر بايد اين را بدانيم كه هر حيطهای از علم و تفكر استقلال خاص خود را دارد و هر كدام، نگرش -ترمينولوژی و ديسكورس مختص به خود.مثلا استفاده از ترمهای اخلاق در سياست ممكن است، اما علمي نيست. حالا در بالاترين سطح بايد تصميم بگيريم كه آيا ميخواهيم علمی-منطقي بيانديشيم يا كشف و شهودی. اينجاست كه ميتوان از استعاره خدايان يوناني استفاده كرد.
در غرب در طول قرون متمادی نگرش آپولونی به زندگی روان بود.واكنش متفكران اخير غرب تاكيد بر نگرشی بود كه مورد غفلت واقع شد: ديونيزوسي. اما تكيد بر نگرش ديونيزوسي هيچگاه منجر به طرد كامل نگرش آپولونی نشد.
برعكس: بنوعي ميتوان گفت نگرش ما هميشه ديونيزوسي بوده است. اساسا فرهنگ ما ميانه خوبی با آپولون ندارد.به همين دليل ما اكنون احتياج به جا انداختن نگرش آپولونی داريم برای تكميل نگرش ديونيزوسي (و نه حذف ان).
اگر ميخواهيم ديد علمی به زندگی داشته باشيم بايد بپذيريم كه علم برای امور مختلف ، ديسكورسهاي مستقل و مجزايي دارد.اختلاط آنها هيچ فايدهای نخواهد داشت.پس از پذيرش نگرش علمي آنگاه بايد مشخص كنيم كه در كدام ديسكورس در حال صحبت هستيم: اقتصاد، اخلاق ، سياست و ….
در هركدام از اين شاخهها بايد از ترمينولوژی پذيرفته شده همگانی استفاده كنيم.بر روی اين شالوده است كه ميتوان دست به نوآوری و انتقاد زد.به بياني اگر آسمان تيره شبانگاهی نباشد، بارش شهابي هرگز معنايي نخواهد داشت.در هر شاخه علم نيز بايد بپذيريم كه « متن » وجود دارد و «حاشيه» . در داخل اين « متن» شما بايد مشخص كنيد كه به كدام «پارادايم» اعتقاد داريد.
تنها در اين صورت است كه ميتوان با ساختاری قابل دفاع، تفكر كرد.يكي ديگر از مشكلات تفكر ما - علاوه بر اختلاط - اين است كه برای امور مختلف نگرشهای يكسان داريم.مثلا كمتر ممكن است ديد خود نسبت به قضيهای را به دورههای تاريخي- زمانی تقسيم كنيم.مثلا: كوتاه مدت- ميان مدت-طولاني مدت. از طرف ديگر نميخواهيم بپذيريم كه يك علم در حيطههای macro و micro اگرچه شباهتهای زيادي دارند اما تفاوتهاي اساسي نيز دارند.مثلا اقتصاد خرد و اقتصاد كلان هر دو اقتصاد هستند؛ اما اداره يك كشور با نگرش اقتصاد خرد فاجعه است.
پس بنظر من، تا وقتي كه سبك تفكر ما تصحيح نشود، مطمئنا خروجی عمل ان نيز هميشه دچار مشكل خواهد بود.بطور خلاصه:
1- آپولونی فكر كنيم يا ديونيزوسي؟
2- در نگرش آپولونی: در كدام فيلد در حال تفكر هستيم؟ اخلاق، سياست، علم، دين و…
3- ترمينولوژی صحيح اين رشته چيست؟
4- متن اين رشته كدام است و حاشيه كدام؟
5-در متن آن چه نحلههای فكری يا به بيان دقيقتر چه پاردايمهایی وجود دارد؟
6- در يك پاراديم مشخص؛ در حال تفكر خرد هستيم يا كلان؟
…..
اينگونه انديشيدن پيامدهايي دارد؛ اگر عمری بود و حوصلهاي ميشود ان را نوشت.