اين لذت را تجربه كردهايد؟ در كوچه خلوتی در حال قدم زدن وقتي از كنار رفتگری ميگذريد، به او ميگوييد خسته نباشيد، در حالي كه هرگز او را تاكنون نديدهايد و هرگز هم او را نخواهيد ديد.
اين غم را چطور؟ پيرمردی حدود 60 ساله كه ظاهرش به 80-90 ميخورد.از درد معده شاكي بود. جنس ترياكش را اخيرا عوض كرده بود و به او نميساخت.از 8-10 سال قبل شروع كرده بود به مصرف ترياك؛ برای اين كه فراموش كند.فراموش كند كه پسرش تازه از سربازی آمده بود و او را به بجنورد فرستاد تا به همراه نامزدش بيايند و مراسم عروسي بگيرند. سيل گلستان جنازه عزيزش را به او تقديم كرد.
اين وبلاگ مدتي به روز نخواهد شد.

Digg/mhmazidi
Flickr/mhmazidi
Myspace/mhmazidi
Facebook/mhmazidi
Virb/mhmazidi
Twitter/mhmazidi
YouTube/mhmazidi
Last.fm/mazidi
Del.icio.us/mhmazidi
Wikipedia/mhmazidi
GMail/mhmazidi
coComment/mhmazidi
Technorati/mhmazidi
MyBlogLog/mhmazidi
عرفان گفت
اولی رو آره. دومی رو هم نه خودشو. اما مشابه شو خیلی تجربه کردم.
RaoRos گفت
دکتر غمگینه؟
مینا حسنی گفت
اون لذت رو بله… این غم را نه… کاش هرگز… .
چشم غمگین گفت
دومی تصورش برام سخته چه برسه به تجربه ش!
maryamss گفت
?
hiva گفت
كدوم وبلاگ ؟ يعني چي ؟ بروز نمي كنيد يعني چي ؟ آقا جان ما ميميريم كه !مگه دست خودت هست آخه ما معتاد
جنس وبلاگ شماييم آقا جان !
میلاد گفت
دکترمشکی می شود ، دوباره نگی گفتیم زرد شدیا این بار میگیم مشکی شدید
مزیدی مشکی 2.0
میثم گفت
چند وقت يه بار همچين حسي بهم دست ميده، موقعيه كه ديگه ميخوام تنها باشم و از اين تنهاييم هم لذت مي برم.شايد تو اين تنهايي… چي بگم والا.
صادق گفت
زندگی تجمیعی از شادی و غمهاست…
یک آرش گفت
برای آرامش گاهی باید همه چیز رو ترک کرد…
Mehran گفت
دکترجان! نکنه که این بلاگفایی ها سوءقصدی چیزی بهت کردن اگه آره بگو تا طی عملیاتی از ریشه بزنیمشون! :دی
همه با هم :
وای اگر مزیدی حکم جهادم دهد … این بلاگفا نتواند که جوابم دهد (x10)
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
afshinm گفت
مدتی یعنی چه قدر؟
دکتر منتظریم ها/گفته باشم.
شکوفه گفت
همین الان آنقدر گریستم که خشک شدم- چرا باید به این پست بر می خوردم! دلم غصه تر شد دکتر مزیدی- دلم غصه ترین شد.
کامداد آنلاین گفت
سلام . آقا خیلی عالیه . واقعاً خوشم اومد. خیلی دوست دارم که با وبلاگ شما تبادل لوگو یا لسنک داشته باشم.
عالی بود . بای
mr fausty گفت
متاسفم حتی شنیدنشم آدمو خون به دل میکنه … ما هم در نزدیکی بحران ها در کنار دکتر هاییم !!!
خب در بم نبودم اما عکسایی که دیدم … به همون دردناکی … واسه ابراز درک متقابل یکیشو تعریف میکنم :
مادری در حالی که جسد فرزند باردارش را از ریز آوار بیرون میکشید بر انگشتان قطع شده اش که دیگر هیچ انگشتری در آنها نبود بوسه میزد
این تکان دهنده ترین عکسی بود که از بم دیدم و استاد که در آنجا بود ماجرا را تعریف کرد
ببخشید اگه خیلی خشن بود اما حقیقته غارتگری در زمان بحران آدمو از انسانیت میندازه و این تنها یک عکس از آن هزار عکس بود که هر کدام توانایی افسرده کردن یک ارتش را داشت …
websaz گفت
سلام مزیدی جان . اکبری ام . کاملا الان حس مطلبت رو دارم . نوعش فرق میکنه اما مگه مهمه . خیلی طاقت آوردم تو بلاگ چیزی ننویسم
اما مگه میشه این پستت رو دیدو کاری نکرد .
از دیدن جمله
“این وبلاگ مدتی به روز نخواهد شد” حس بدی داشتم .
تصمیم رو عوض کن
قربانت
http://varag.blogspot.com
4pesar گفت
مثل همیشه اومدم تا از مطالب آموزنده وبلاگتون لذت ببرم و گلچینی کنم برای هم احساس هام که به این مطلب بر خوردم
دکتر جان فقط بدون منتظریم و زیاد منتظرمون نذار
در مورد غم هم باید بگم ماها کم ندیدم و نمی بینیم مشابه اینجور غم هایی رو. دلم می خواست براتون چندتاشون رو بنویسم ولی دیدم شاید بگن دارن مظلوم نمایی می کنن.
بازم می گم منتظرتونیم.
Mehran گفت
من دکترو میخاااااااااام !!
هادی جامی گفت
جناب مزیدی اونقدر مطلبتون تکان دهنده و غمگین بود که نمی تونم جلوی اشکم رو بگیرم . فقط می تونم دعا کنم که برای همه اونایی که عزیزانشون رو از دست میدن که خدا بهش صبر بده و آرزو کنم که برای هیچ انسانی یه همچین اتفاقی در هیچ جای دنیا از هر نسل و نژادی نیفته . واقعا” سنگین و غمناکه .
هادی جامی گفت
بروز نشده وبلاگ شما هم برای من غم بزرگی خواهد بود حتی برای یک ثانیه . ازتون خواهش می کنم زود برگردید .
kormanj گفت
دکتر جان می گویند :
زندگی خسته کند گر همه یکسان گذرد
غم نیز گر به تنوع برسد آسان گذرد
grayidea گفت
زندگي و يا حداقل زندگي من پر است از اين لحظه ها ، غمها و شاديها !!
سینا گفت
دکتر عاشق شدی دیگه نمیخوای آپدیت کنی؟! این دیگه از اون حرفا بودا!
جدای از شوخی تحت تاثیر حرفاتون قرار گرفتم، میخوامی یه تیتر بزنم با این عنوان:
مزیدی دیگر نمینویسد…
کمانگیر گفت
دکتر اذیت نکن چی شده؟
محدثه گفت
تو! واسه چی. اینقدر غمگینی؟؟؟
modir گفت
هرچند جای شما خالیست ولی بروز نکردن وبلاگ در حال روحی آدم بسیار موثر است .
همیشه ÷یش خودم فکر می کردم این دکتر احساس نداره که فقط از اینترنت و تکنولوپی می نویسه . هرچی که …… ولی ما غمگنتیم دکتر .
... گفت
دو رکعت گریستن به نیابت باران برای دلتنگی هایم واجب است .
علی زالی گفت
عجب پارادوکسی لذت و غم با هم
مگر می شود از غم هم لذت برد؟
اره بعضی وقتها تو زندگی لازمه از غمهاتم لذت ببری
یعنی باید لذت ببری تا اون مقطع از زندگی لعنتیت فقط بگذره و بره
سیاه گفت
مزیدی جان تو که باید درد مردم را زیاد دیده باشی
بیا و بنویس
mylightnight گفت
هر روز یکی به جمع این “مدتی به روز نمی شود ” ها اضافه میشه…
زهرا گفت
ای بابا دکترجان چی شده؟
ما تازه به وبلاگ شما معتاد شده بودیم
یعنی پس از این به بعد کجا بریم در باب مزایای فیس بوک بخوانیم؟
حالا خداحافظی دست خودتان هست ولی غمگین بودنتان نه. پس این همه آمپول زن آی تی باز به چه درد میخورن توی اینترنت که کاری واسه شما نمی کنن؟ :دی
kochebagh گفت
يه مدت يعني چند روز؟!
زياد طول نكشه دكتر، ما طاقت فراق نداريم!
تلایه گفت
بدون عنوان (یک)
وقتی قصههای عامیانه بخواهد راجب مزیدی بنویسد لابد چیزی مثل این میشود:
ژانر :
“پلتفرم”
&n…
yeki ke ... گفت
salam jenabe mazidi!
dafeye avaklame ke belogetoono mibinam.xeyli xoshhalam ke didamesh …
midoonid …?
begzarim .omidvaram hamishe benevisid onjoori ke mixayd,sabz bashid…
dar panahe xodaye bozorgo mehraboon,xodaye hamoon jaroo be dast,xodaye hamon pire 80 sale…
هادی جامی گفت
جناب مزیدی من زیاد طاقت دوری شما رو ندارم ها ! یه وقت دیدید منم از دوری شما رفتم معتاد شدم همون بلایی که سر اون پیرمرد اومد سر منم میاد ها ! اقلا” زود برگرد
yeki ke ... گفت
rasti ozr mixam man farsi neveshtanam eftezahe vase hamin finglish neveshtam.omidvaram ghabele xoondano ina bashe.
rasti be yade Ostad Aminpoor:
Dirooz ma zendegi ra be bazi gereftim
…Emrooz oo mara
?Farda
be omide didane dobareye weblogetton
ياسمن(چند قدم نزديک تر به خدا) گفت
مگه ترياك چند مدله؟ در ضمن كجا به سلامتي؟
ravanparish گفت
پاشو بیا سر خونه زندگیت .
تو چقدر دلت نازکه / مثل دخترهای چهارده ساله میمونی . اینایی که تو گفتی رو من ( و نه فقط من ) روزانه میبینم و میشنوم . نمیتونم بگم حتی چیزای بدتر از این رو . چون قابل مقایسه نیست . اگر قرار باشه واسه این چیزا آدم چیزی رو تعطیل کنه که باس زندگی رو کلا تعطیل کنه . با این حرفت آدم فکر میکنه از یه سیاره دیگه اومدی . فکر میکنی دوروبرت چه خبره . فکر میکنی همین دو جور آدم هست که مشکل دارن ؟ یا اینها دیگه نهایت عذاب هست ؟
تو که خودت دیپلم داری . دیگه من نباس بهت بگم . تا بوده همین بوده و همینطور ی هم ادامه پیدا میکنه حالا حالاها .
الان برای بار چندم خوندم این پست رو . باز هم میبینم یه اتفاق عادی توی جامعه امروز هست . سخت نگیر …
به قول کنفوسیوس به جای لعنت فرستادن به تاریکی ، تراکتور خودت رو روشن کن !
ارادتمند
ashpaz modern گفت
سلام . من پست 28 اوت شما رو خوندم ومی خواستم بگم یه نمونه وبلاگ از نوعی که شما می گید سعی کردم بزنم. اگه دوست داشتید ببینید.
علی گفت
حس اول رو خیلی تجربه کردم؛ صبح باران خورده پاییزی، با هوایی که هنوز بوی باران می دهد و برگ هایی که زیر پایت خش خش می کنند، کمی سرد است، اما نفس کشیدن آسان و تو یک نفس عمیق می کشی. از کنار رفتگر که برگ ها را جارو می زند رد می شوی و شاید زبانت نچرخد که به او بگویی خسته نباشی، چون می دانی خسته است …
ولی فکر نمی کنم گذشتن از یه کوچه خلوت یا روبرو شدن با یه پیرمردِ پیر باعث شده که دیگه آپدیت نکنی.
دکتر چی شده؟ بدون شما که وبلاگستان 2 از رونق می افته. منتظریم. حداقل یه تایمر می ذاشتی. فیس بوک را چه می شود؟ تازه رونق گرفته. زودتر برگرد.
گوته و غم « زیاده عرضی نیست! گفت
[...] هیچ قولی نمی دم). اما پستی که دکتر مزیدی گذاشته بود، عنوانی داشت که من رو یاد این شعر گوته انداخت به اسم “نعمت [...]
سجاد گفت
دکتر جان مشکوکم و نگران ! چرا آپ نمی کنی؟ امیدوارم که مشکلی پیش نیومده باشه
برات آرزوی شادی روز افزون رو دارم موفق باشی
بید مجنون گفت
درود به مزیدی عزیز
بابا حالا اگه کسی دو روز وبلاگ رو آپ نکنه و مطلب ننویسه دلیل بر اینه که مشکلی پیش اومده واسش؟این حقشه که نخواد دو روز بنویسه و استراحتی بکنه.نیاز نیست دلیلی هم واسه این کار بیاره!
ولی جای خالیت خیلی احساس میشه مزیدی جان.البته خبرهاتو داریم دکتر که در فیس بوک فعالیت میکنی هنوز!
امیدوارم استراحت خوبی کنی و با انرژی صد برابر بیشتر برگردی که ما به تو و امثال تو نیاز داریم مزیدی جان
راستی کمتر کسی رو دیده ام که این دو را تجربه نکرده باشد.هم غم را و هم لذت را.این ها جزئ لاینفک زندگی انسان اند.هر دو نیازند.هم لذت و هم غم….
پاینده باشی مزیدی عزیز
آناهیتا دانشور گفت
درود دکتر
من هم چند روزی با همین “لذت غم” دست به گریبان بودم / برای همین بود دیر متوجه شدم
ایشالا زودتر برگردید
يك خواننده گفت
مزیدی هم كه به ملكوت اعلا پيوست! راستي اينو ديدين؟ مصاحبه مزيدی با راديو زمانه. صداش يه جوريه!!
http://www.radiozamaneh.info/cafe/2007/11/post_68.html
loka گفت
دکتر مزیدی عزیز هر جا هستید موفق باشید
persgolf گفت
اقا ببخشین. ما فقط شوخی کردیم. ببخشین. ناراحت شدین. نمیخواستیم اینطوری شه. تقصیر فواد شد. اون منو اغفال کرد گفت کامنت بده
پیمان گفت
مزیدی عزیز!
امیدوارم اتفاق ناگواری برای شما و نزدیکانتان رخ نداده باشد…
منتظر رویش دوباره تان می مانم
سینا گفت
به جان خودم اگه دیگه ننویسی یه بمب مزیدیی میسازم، وردپرس و فیس بوک رو منفجر میکنم!
فال با اشعار”لنگستون هیوز”! « هفت شهر عشق گفت
[...] دکتر مزیدی وقتی با اون روحیهی شاد و امید دهنده، از لذّت غم میگه، تکلیف ما گوشهنشستهها [...]