طرف با اون سن وسالش و با اون سبيلای از بناگوش در رفتهاش، ميخوره بهش كه يا جواد يساری گوش بده يا محمدرضا شجريان. منو داشته باشين وقتي كه از كنار ماشينش رد ميشم و صدای “هيچكس” ميشنفم يا نميدونم “رضايا”.
ساعت 7.5 صبح در حال برگشت از يك كشيك سنگين به سمت خانه.

Digg/mhmazidi
Flickr/mhmazidi
Myspace/mhmazidi
Facebook/mhmazidi
Virb/mhmazidi
Twitter/mhmazidi
YouTube/mhmazidi
Last.fm/mazidi
Del.icio.us/mhmazidi
Wikipedia/mhmazidi
GMail/mhmazidi
coComment/mhmazidi
Technorati/mhmazidi
MyBlogLog/mhmazidi
یک آرش گفت
لطفا تصحیش کند:
“رضایا”…!
:دی
sinor گفت
دکتر. . . !
شوخی کردم. تو وبلاگ به شرط رعایت یک سری قوانینِ ابتداییِ انسانی می شه هرچی خواست نوشت.
داشتیم؟؟ تو وب 2، ” دفترچه خاطرات شخصي ” . . . ؟
http://mhmazidi.wordpress.com/2007/11/22/blogging-tips
نقدا