گيتار برقي

پهناي صورت پرچين‌وچروكش با قطرات اشك پوشيده‌شده‌بود.درد تمام مفاصل بدن را مي‌چلاند.سن مادرم را داشت وبراي داشتن چند دانه مسكن ساده(استامينوفن)با دستان‌وچشمانش التماسم مي‌كرد.چرا ان‌شب صداي بلند زخمه‌هاي گيتار برقي نيز صورتش را محو نمي‌كردحتي پس از دادن پول داروهايش؟شوهرش مرده بود.او يك افغاني بود.مادر افغاني من.دلم برايت تنگ است مادر!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: