ما دكترهای بيچاره

امروز عزيزی كامنت گذاشت كه «فكر نمی‌كردم دكتری باشه كه اينقدر با اينترنت اشنايی داشته باشه» اين نوشته دردی قديمی را در من زنده كرد.

درگذشته‌ای نه‌چندان دور هركس كه فكر می‌كرد بچه‌اش اندكی از منگوليسم بالاتر است انگاه برايش تصميم می‌گرفت كه يا بايد مهندش شود يا دكتر(انگار اين مدی است كه هيچگاه نمی‌خواهد كهنه شود.)نتيجه ان می‌شد كه ساير رشته‌ها بخصوص رشته‌های  علوم انسانی كه در حقيقت گرداننده اصلی جوامع-كشورها و روابط بين‌الملل هستند مورد غفلت والدين قرار می‌گرفت(و می‌گيرد.) -حالا از هنر و ادبيات نگوييم كه در حكم فحش است.

يكی از بدترين اثار زيان‌بار اين روش ان بود كه كسانی كه اندك استعدادی در ساير رشته‌ها داشتند  به‌داخل رشته‌های پزشكی و مهندسی زورچپان شده‌اند.همكاران بسياری را می‌شناسم كه اينگونه‌اند.دوست بسيار خوبی كه برای موسيقی ساخته شده بود اما بايد بيماريها را از حفظ می‌كرد.دوست ديگری كه استعداد زبان داشت.يادگيری زبان جديد مثل اسپانيولی و روسی برايش از معاينه مريض بسيار لذت‌بخش‌تر بوده است.نتيجه انكه در قشر پزشك انتظار هرگونه شگفتی را داشته باشيد! البته از طرف ديگر نيز دستگاه اموزشی بسيار پوسيده ما پزشكانی را هم پرورش داد كه هيچ استعدادی جز هدر دادن عمرشان در بين كتابهای پزشكی نداشته‌اند.قصدم اهانت به هيچ همكاری نيست اما وقتی پزشكی (يا مهندسی يا در كل تحصيل كرده‌ای) را می‌بينم كه الفبای ارتباط اجتماعی را بلد نيست يا اينكه ديدی تحقير اميز نسبت به زنان دارد يا از نظرش ادبيات-هنر و امثالهم وقت‌تلف كردن هست ويا… انگاه اين سوال برايم ايجاد می‌شود كه انهمه درس‌خواندن هدفش ايجاد موجودات مكانيكی-تك‌بعدی جهت توليد رباتهايی برای درمان بيماريهاست؟

خب انگار كليشه پزشك=ربات در ذهن همه‌ما حك شده است.(اين تك بعدی بودن را در بين رشته‌های مهندسی كمتر می‌بينم.ايا اشتباه می‌كنم؟)در هر صورت سعی كرده‌ام تنها يك ربات درمانگر نباشم.هرچند اين به قيمت از دست دادن بسيار چيزها برايم تمام شده است.شايدهم رباتی هستم كه دچار توهم شده‌ام و خيال می‌كنم ربات نيستم؟؟!!

Advertisements

5 دیدگاه »

  1. این پستت واقعا به دلم نشست.

  2. باور کنید این چیزهایی که در وبلاگهامون از اونها می‌نویسیم چیزای ابتدایی است که شما با مروری ساده در بیبشتر وبلاگ‌های پزشکان خارجی می‌تونین اونها را ببینین.
    موضع نباید تعجب‌آور باشه.

  3. خيلي مطلب جالبي بود. دقيقا اين مسئله براي من برقرار است. فكر كن رتبه المپياد رياضي كشوري باشي و دلت بخواد آهنگساز بشي و سر از ارتوپدي در بياري. البته ارتوپدي شانس من رشته پويايي هستش و واقعا آدم دلش نميگيره. ولي خوب:
    فلفل هندي سياه و خال مهرويان سياه هر دو جان سوزند اما اين كجا و آن كجا

  4. mitra said

    :*

  5. مسعود said

    مطلب جالبي اشاره كردي ولي افسوس كه نوشدارو بعداز مرگ سهراب بود

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: