آتیش

تابستان بود.لب مرز بود.من دكتر بودم.آن آمبولانس بود.و سربازی كه راننده آمبولانس بود؛ به همراه استواری كه مسئول بهداری يگان بود.

در گرمای ظهر، در كنار شهر مهران ماموريت به ما مي‌خورد.وظيفه پزشك مملكت اين بود كه با آمبولانس،استوار بهداری و سرباز راننده آمبولانس به لب مرز برود.در زمينهایی كه پر ازمين‌های عمل نكرده بود، زائرانی كه قاچاقی در نيمه‌های شب مي‌خواستند از مرز عراق رد شوند به هواي زيارت، تبديل به گوشت چرخ كرده شده بودند.بايد به آنجا مي‌رفتم و بعنوان پزشك در جمع‌آوری گوشتها از روی زمين كمك مي‌كردم.

گرمای 50 درجه سانتيگراد تابستان مهران بر روی جاده‌های تفتيده از گرما همراه مي‌شد با آهنگهایی كه حس تهوع را تشديد مي‌كردند.تنها موزيكهای قابل تحمل در ان فضا، كاستي از افشين بود! آهنگی كه مدام تكرار و تكرار مي‌شد:

آتيش آتيش اسم اونه…جنس كويرمونه… دست به تنش نخورده… قلبمو مي‌سوزونه…

ای كاش هيچ‌وقت كليپ آن را نمي‌ديدم تا هميشه برايم بوی خون ماسيده بر خاك در گرمای آتشين را مي‌داد:

چه چشمایی كه خيسه…چه قلبایی كه خونه…

Advertisements

10 دیدگاه »

  1. سلام دكتر
    نيمه شب پاييزي ات بخير / چه شاعرانه/ الان نزديك چهار صبح هست / گفتم قبل خواب بيام اينجا ببينم چقدر شخم زدي ! فقط بگم اين چيزه رو ببيني كف و خونت قاطي ميشه / دهانمان رو اپرخيد / فردا شب بچه به دنيا مياد / ما بريم يه چيزايي بنويسيم / فيلن

  2. kochebagh said

    دکترجان خسته نباشی
    آقا عجب جهنمیه این مهران! سه سال پیش برای رفتن به عنبات عالیات رفتیم اون جا(البته با کاروان رفتیم!) حالا که فکر می کنم می بینم واقعاً کار سختی داشتین! کار تو اون هوای طاقت فرسا!

  3. kochebagh said

    دکترجان خسته نباشی
    آقا عجب جهنمیه این مهران! سه سال پیش برای رفتن به عتبات عالیات رفتیم اون جا(البته با کاروان !) حالا که فکر می کنم می بینم واقعاً کار سختی داشتین! کار تو اون هوای طاقت فرسا!

  4. حالت خوبه دکتر ؟!

  5. Mehran said

    سلام…نه بابا !!!!!!!!!
    چرا اینقدر بد از خودم نا امید شدم ! :دی

  6. raoros said

    😦
    از این داستانا شنیده بودم که چه تلخه
    داداشم برام می گفت
    چه روزهای سختی …

  7. محمد said

    Mozilla Fire Fox 2.0.0.8
    Download Now
    برای دانلود نسخه نهایی از جدیدترین ورژن فایرفاکس به وبلاگ ما بیاید
    ورژن : 2.0.0.8
    نهایی Final

  8. SunMaster said

    be salamati fa.wordpress.com az pars online filter shod

  9. SunMaster said

    man hamidihe boodam… oonja basi bad tar bood oza dr… taze pezeshkyar ham nadashtam

  10. امير said

    قشنگه ،ولي كاش با اول شخص وارد داستان نمي شديد.
    داستان بوي خون ماسيده ميده ، كاش فقط ماسيدشو مي گفتيد نه خونشو .
    و كاش اين اتفاق پايان يه تراژدي يا درام بلند بود نه سفري براي هيچ!!

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: