لذت غم

اين لذت را تجربه كرده‌ايد؟ در كوچه خلوتی در حال قدم زدن وقتي از كنار رفتگری مي‌گذريد، به او مي‌گوييد خسته نباشيد، در حالي كه هرگز او را تاكنون نديده‌ايد و هرگز هم او را نخواهيد ديد.

اين غم را چطور؟ پيرمردی حدود 60 ساله كه ظاهرش به 80-90 مي‌خورد.از درد معده شاكي بود. جنس ترياكش را اخيرا عوض كرده بود و به او نمي‌ساخت.از 8-10 سال قبل شروع كرده بود به مصرف ترياك؛ برای اين كه فراموش كند.فراموش كند كه پسرش تازه از سربازی آمده بود و او را به بجنورد فرستاد تا به همراه نامزدش بيايند و مراسم عروسي بگيرند. سيل گلستان جنازه عزيزش را به او تقديم كرد.

اين وبلاگ مدتي به روز نخواهد شد.

Advertisements

50 دیدگاه »

  1. عرفان said

    اولی رو آره. دومی رو هم نه خودشو. اما مشابه شو خیلی تجربه کردم.

  2. RaoRos said

    دکتر غمگینه؟
    😦

  3. اون لذت رو بله… این غم را نه… کاش هرگز… .

  4. دومی تصورش برام سخته چه برسه به تجربه ش!

  5. maryamss said

    ?

  6. hiva said

    كدوم وبلاگ ؟ يعني چي ؟ بروز نمي كنيد يعني چي ؟ آقا جان ما ميميريم كه !‌مگه دست خودت هست آخه ما معتاد

    جنس وبلاگ شماييم آقا جان !‌

  7. میلاد said

    دکترمشکی می شود ، دوباره نگی گفتیم زرد شدیا این بار میگیم مشکی شدید 🙂
    مزیدی مشکی 2.0

  8. میثم said

    چند وقت يه بار همچين حسي بهم دست ميده، موقعيه كه ديگه ميخوام تنها باشم و از اين تنهاييم هم لذت مي برم.شايد تو اين تنهايي… چي بگم والا.

  9. صادق said

    زندگی تجمیعی از شادی و غمهاست…

  10. برای آرامش گاهی باید همه چیز رو ترک کرد…

  11. Mehran said

    دکترجان! نکنه که این بلاگفایی ها سوءقصدی چیزی بهت کردن اگه آره بگو تا طی عملیاتی از ریشه بزنیمشون! :دی
    همه با هم :
    وای اگر مزیدی حکم جهادم دهد … این بلاگفا نتواند که جوابم دهد (x10)
    !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  12. afshinm said

    مدتی یعنی چه قدر؟
    دکتر منتظریم ها/گفته باشم.

  13. شکوفه said

    همین الان آنقدر گریستم که خشک شدم- چرا باید به این پست بر می خوردم! دلم غصه تر شد دکتر مزیدی- دلم غصه ترین شد.

  14. سلام . آقا خیلی عالیه . واقعاً خوشم اومد. خیلی دوست دارم که با وبلاگ شما تبادل لوگو یا لسنک داشته باشم.

    عالی بود . بای

  15. mr fausty said

    متاسفم حتی شنیدنشم آدمو خون به دل میکنه … ما هم در نزدیکی بحران ها در کنار دکتر هاییم !!!
    خب در بم نبودم اما عکسایی که دیدم … به همون دردناکی … واسه ابراز درک متقابل یکیشو تعریف میکنم :
    مادری در حالی که جسد فرزند باردارش را از ریز آوار بیرون میکشید بر انگشتان قطع شده اش که دیگر هیچ انگشتری در آنها نبود بوسه میزد

    این تکان دهنده ترین عکسی بود که از بم دیدم و استاد که در آنجا بود ماجرا را تعریف کرد
    ببخشید اگه خیلی خشن بود اما حقیقته غارتگری در زمان بحران آدمو از انسانیت میندازه و این تنها یک عکس از آن هزار عکس بود که هر کدام توانایی افسرده کردن یک ارتش را داشت …

  16. websaz said

    سلام مزیدی جان . اکبری ام . کاملا الان حس مطلبت رو دارم . نوعش فرق میکنه اما مگه مهمه . خیلی طاقت آوردم تو بلاگ چیزی ننویسم

    اما مگه میشه این پستت رو دیدو کاری نکرد .
    از دیدن جمله
    «این وبلاگ مدتی به روز نخواهد شد» حس بدی داشتم .

    تصمیم رو عوض کن

    قربانت
    http://varag.blogspot.com

  17. 4pesar said

    مثل همیشه اومدم تا از مطالب آموزنده وبلاگتون لذت ببرم و گلچینی کنم برای هم احساس هام که به این مطلب بر خوردم
    دکتر جان فقط بدون منتظریم و زیاد منتظرمون نذار
    در مورد غم هم باید بگم ماها کم ندیدم و نمی بینیم مشابه اینجور غم هایی رو. دلم می خواست براتون چندتاشون رو بنویسم ولی دیدم شاید بگن دارن مظلوم نمایی می کنن.
    بازم می گم منتظرتونیم.

  18. Mehran said

    من دکترو میخاااااااااام !! 😦

  19. هادی جامی said

    جناب مزیدی اونقدر مطلبتون تکان دهنده و غمگین بود که نمی تونم جلوی اشکم رو بگیرم . فقط می تونم دعا کنم که برای همه اونایی که عزیزانشون رو از دست میدن که خدا بهش صبر بده و آرزو کنم که برای هیچ انسانی یه همچین اتفاقی در هیچ جای دنیا از هر نسل و نژادی نیفته . واقعا» سنگین و غمناکه .

  20. هادی جامی said

    بروز نشده وبلاگ شما هم برای من غم بزرگی خواهد بود حتی برای یک ثانیه . ازتون خواهش می کنم زود برگردید . 😦

  21. kormanj said

    دکتر جان می گویند :

    زندگی خسته کند گر همه یکسان گذرد

    غم نیز گر به تنوع برسد آسان گذرد

  22. grayidea said

    زندگي و يا حداقل زندگي من پر است از اين لحظه ها ، غمها و شاديها !!

  23. سینا said

    دکتر عاشق شدی دیگه نمیخوای آپدیت کنی؟! این دیگه از اون حرفا بودا!

    جدای از شوخی تحت تاثیر حرفاتون قرار گرفتم، میخوامی یه تیتر بزنم با این عنوان:
    مزیدی دیگر نمینویسد…

  24. دکتر اذیت نکن چی شده؟

  25. محدثه said

    تو! واسه چی. اینقدر غمگینی؟؟؟

  26. modir said

    هرچند جای شما خالیست ولی بروز نکردن وبلاگ در حال روحی آدم بسیار موثر است .
    همیشه ÷یش خودم فکر می کردم این دکتر احساس نداره که فقط از اینترنت و تکنولوپی می نویسه . هرچی که …… ولی ما غمگنتیم دکتر .

  27. ... said

    دو رکعت گریستن به نیابت باران برای دلتنگی هایم واجب است .

  28. عجب پارادوکسی لذت و غم با هم
    مگر می شود از غم هم لذت برد؟
    اره بعضی وقتها تو زندگی لازمه از غمهاتم لذت ببری
    یعنی باید لذت ببری تا اون مقطع از زندگی لعنتیت فقط بگذره و بره

  29. سیاه said

    مزیدی جان تو که باید درد مردم را زیاد دیده باشی
    بیا و بنویس

  30. mylightnight said

    هر روز یکی به جمع این «مدتی به روز نمی شود » ها اضافه میشه…

  31. زهرا said

    ای بابا دکترجان چی شده؟
    ما تازه به وبلاگ شما معتاد شده بودیم
    یعنی پس از این به بعد کجا بریم در باب مزایای فیس بوک بخوانیم؟

    حالا خداحافظی دست خودتان هست ولی غمگین بودنتان نه. پس این همه آمپول زن آی تی باز به چه درد میخورن توی اینترنت که کاری واسه شما نمی کنن؟ :دی

  32. kochebagh said

    يه مدت يعني چند روز؟!
    زياد طول نكشه دكتر، ما طاقت فراق نداريم!

  33. تلایه said

    بدون عنوان (یک)

    وقتی قصه‌های عامیانه بخواهد راجب مزیدی بنویسد لابد چیزی مثل این می‌شود:
    ژانر :
         “پلتفرم”
             &n…

  34. yeki ke ... said

    salam jenabe mazidi!
    dafeye avaklame ke belogetoono mibinam.xeyli xoshhalam ke didamesh …
    midoonid …?
    begzarim .omidvaram hamishe benevisid onjoori ke mixayd,sabz bashid…
    dar panahe xodaye bozorgo mehraboon,xodaye hamoon jaroo be dast,xodaye hamon pire 80 sale…

  35. هادی جامی said

    جناب مزیدی من زیاد طاقت دوری شما رو ندارم ها ! یه وقت دیدید منم از دوری شما رفتم معتاد شدم همون بلایی که سر اون پیرمرد اومد سر منم میاد ها ! اقلا» زود برگرد 😦

  36. yeki ke ... said

    rasti ozr mixam man farsi neveshtanam eftezahe vase hamin finglish neveshtam.omidvaram ghabele xoondano ina bashe.
    rasti be yade Ostad Aminpoor:
    Dirooz ma zendegi ra be bazi gereftim
    …Emrooz oo mara
    ?Farda
    be omide didane dobareye weblogetton

  37. مگه ترياك چند مدله؟ در ضمن كجا به سلامتي؟

  38. ravanparish said

    پاشو بیا سر خونه زندگیت .
    تو چقدر دلت نازکه / مثل دخترهای چهارده ساله میمونی . اینایی که تو گفتی رو من ( و نه فقط من ) روزانه میبینم و میشنوم . نمیتونم بگم حتی چیزای بدتر از این رو . چون قابل مقایسه نیست . اگر قرار باشه واسه این چیزا آدم چیزی رو تعطیل کنه که باس زندگی رو کلا تعطیل کنه . با این حرفت آدم فکر میکنه از یه سیاره دیگه اومدی . فکر میکنی دوروبرت چه خبره . فکر میکنی همین دو جور آدم هست که مشکل دارن ؟ یا اینها دیگه نهایت عذاب هست ؟
    تو که خودت دیپلم داری . دیگه من نباس بهت بگم . تا بوده همین بوده و همینطور ی هم ادامه پیدا میکنه حالا حالاها .
    الان برای بار چندم خوندم این پست رو . باز هم میبینم یه اتفاق عادی توی جامعه امروز هست . سخت نگیر …
    به قول کنفوسیوس به جای لعنت فرستادن به تاریکی ، تراکتور خودت رو روشن کن !
    ارادتمند

  39. سلام . من پست 28 اوت شما رو خوندم ومی خواستم بگم یه نمونه وبلاگ از نوعی که شما می گید سعی کردم بزنم. اگه دوست داشتید ببینید.

  40. علی said

    حس اول رو خیلی تجربه کردم؛ صبح باران خورده پاییزی، با هوایی که هنوز بوی باران می دهد و برگ هایی که زیر پایت خش خش می کنند، کمی سرد است، اما نفس کشیدن آسان و تو یک نفس عمیق می کشی. از کنار رفتگر که برگ ها را جارو می زند رد می شوی و شاید زبانت نچرخد که به او بگویی خسته نباشی، چون می دانی خسته است …
    ولی فکر نمی کنم گذشتن از یه کوچه خلوت یا روبرو شدن با یه پیرمردِ پیر باعث شده که دیگه آپدیت نکنی.
    دکتر چی شده؟ بدون شما که وبلاگستان 2 از رونق می افته. منتظریم. حداقل یه تایمر می ذاشتی. فیس بوک را چه می شود؟ تازه رونق گرفته. زودتر برگرد.

  41. […] هیچ قولی نمی دم). اما پستی که دکتر مزیدی گذاشته بود، عنوانی داشت که من رو یاد این شعر گوته انداخت به اسم “نعمت […]

  42. سجاد said

    دکتر جان مشکوکم و نگران ! چرا آپ نمی کنی؟ امیدوارم که مشکلی پیش نیومده باشه
    برات آرزوی شادی روز افزون رو دارم موفق باشی

  43. درود به مزیدی عزیز
    بابا حالا اگه کسی دو روز وبلاگ رو آپ نکنه و مطلب ننویسه دلیل بر اینه که مشکلی پیش اومده واسش؟این حقشه که نخواد دو روز بنویسه و استراحتی بکنه.نیاز نیست دلیلی هم واسه این کار بیاره!
    ولی جای خالیت خیلی احساس میشه مزیدی جان.البته خبرهاتو داریم دکتر که در فیس بوک فعالیت میکنی هنوز! 😀
    امیدوارم استراحت خوبی کنی و با انرژی صد برابر بیشتر برگردی که ما به تو و امثال تو نیاز داریم مزیدی جان
    راستی کمتر کسی رو دیده ام که این دو را تجربه نکرده باشد.هم غم را و هم لذت را.این ها جزئ لاینفک زندگی انسان اند.هر دو نیازند.هم لذت و هم غم….
    پاینده باشی مزیدی عزیز

  44. درود دکتر
    من هم چند روزی با همین «لذت غم» دست به گریبان بودم / برای همین بود دیر متوجه شدم

    ایشالا زودتر برگردید

  45. يك خواننده said

    مزیدی هم كه به ملكوت اعلا پيوست! راستي اينو ديدين؟ مصاحبه مزيدی با راديو زمانه. صداش يه جوريه!!
    http://www.radiozamaneh.info/cafe/2007/11/post_68.html

  46. loka said

    دکتر مزیدی عزیز هر جا هستید موفق باشید

  47. persgolf said

    اقا ببخشین. ما فقط شوخی کردیم. ببخشین. ناراحت شدین. نمیخواستیم اینطوری شه. تقصیر فواد شد. اون منو اغفال کرد گفت کامنت بده

  48. پیمان said

    مزیدی عزیز!
    امیدوارم اتفاق ناگواری برای شما و نزدیکانتان رخ نداده باشد…
    منتظر رویش دوباره تان می مانم

  49. سینا said

    به جان خودم اگه دیگه ننویسی یه بمب مزیدیی میسازم، وردپرس و فیس بوک رو منفجر میکنم!

  50. […] دکتر مزیدی وقتی با اون روحیه‌ی شاد و امید دهنده، از لذّت غم می‌گه، تکلیف ما گوشه‌نشسته‌ها […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: