Archive for اجتماعی

حمايت از نقض كپی‌رايت در بالاترين

( قسمت نخست را مي‌توانيد در اينجا بيابيد. همچنين لينك آن در بالاترين )….ادامه بحث:

اگر يادتان باشد در جريان اتفاقي كه برای وبلاگ «يك پزشك» در بالاترين افتاد ، اگرچه دوستان يك پزشك اعتقاد داشتند كه به ايشان بي‌احترامي شده و همچنين اعتقاد داشتند كه دكتر هميشه سعي مي‌كند لينكهای منابع را بگذارد، اما هرگز منكر اهميت رعايت «كپی‌رايت» نبودند.آنها نيز همانند ديگران – ناگفته- تاكيد داشتند كه اگر نقض كپي‌رايت- حتي از جانب بزرگواری چون دكتر- صورت پذيرد قابل دفاع نيست.

همچنين اگر خاطرتان باشد آن لينك جنجالي را يكي از فعالان معتبر بالاترين، در بالاترين قرار داده بود و تعداد زيادی از افراد شناخته‌شده در بالاترين- لااقل شناخته شده براي اكثر وبلاگ‌خوانان و وبلاگ‌نويسان – به آن لينك رای مثبت دادند.همه اين عزيزان در كامنتها و در جاهاي ديگر تاكيد داشتند كه هدفشان از تاييد ان لينك بي‌احترامي به دكتر نبوده بلكه مي‌خواهند با اين امتياز مثبت به همگان ياآوری كنند كه نسبت به موضوع «كپی‌رايت» حساس هستند. اكنون توقع عمومي از اين عزيزان افزايش يافته است.واضح است كه پس از اين قضيه، عزيزاني كه در بالاترين بر كپي‌رايت تاكيد دارند بايد در عمل نيز آن را ثابت كنند. خوشبختانه تاكنون چنين بوده و بعد از اين نيز چنين خواهد بود.

اما… موارد معدودی نيز ديده مي‌شود كه بهتر است بجای اسم بردن از مورد خاص، آن را به صورت امر كلي بيان كنيم. امروز كه به بالاترين سر زدم، لينكي را ديدم كه ارجاع به مطلبي داشت كه در ان مطلب يك نرم‌افزار بصورت غيرقانوني در دسترس كاربران بود.اينكه همه ما گاه نيازمند استفاده از نرم‌افزارهای غيرقانوني هستيم به جای خود قبول.همچنين لينكي كه ارجاع به چنين محتواهايي مي‌دهد در بالاترين قرار گرفته را مي‌توان توجيح كرد و گفت : نياز به وقت است تا اين رفتار در طولاني مدت تصحيح شود. از ديگر سو، اينكه من ِ نوعي، براي جلوگيری از سوءتفاهم و احيانا اين كه دوست بالاتريني ِ من از دريافت منفي از طرف من ناراحت نشود، منفي به او ندهم : باز هم مي‌توان آن را قبول كرد.

اما يك چيز برايم قابل حل نيست: اينكه من عميقا به رعايت كپی‌رايت معتقد باشم ولی باز -بعد از اين همه مشاجره- به لينكي كه واضحا نقض كپي‌یايت مي‌كند امتياز مثبت بدهم جاي سوال دارد.

پيشنهاد:  من يك پيشنهاد ساده دارم. مسدود كردن نوشته‌هايي كه چنين محتوايي در بالاترين ارائه مي‌كنند، شايد چندان موثر نباشد.از طرفي اين كه كاربران را مجبور كنيم كه چنين لينكهايي نگذارند: آنهم شايد موفق نباشد. از طرفي اگر از همه بخواهيم كه به چنين لينكهايي منفي دهند ممكن است جو بي‌اعتمادي، بدبيني و دلخوری گسترش يابد( كه اين نه تنها سازنده نيست بلكه مخرب نيز هست). اما روش ديگری است كه بنظرم از همه بهتر است.

عمل كنيم: فرض كنيم من( يعني مزيدي) در بالاترين ، انرژی زيادی دارم، شناخته شده‌ام و جزء كاربران فعال در بالاترين هستم. در بالاترين لينكهاي مختلف را چك مي‌كنيد.به لينكي مي‌رسيد كه واضحا نقض كپي‌رايت مي‌كند.در ليست كساني كه به اين لينك مثبت داده‌اند، اسم من را مي‌بينيد. خوب حالا چكار كنيد؟ بنظرم اصلا لازم نيست به اين لينك منفي بدهيد؛ تنها كافي است به قسمت كامنتها برويد و من را با اسم مخاطب قرار دهيد و به شيوه كاملا مودبانه به من يادآوری كنيد كه:

جناب مزيدی. شما به لينكي امتياز مثبت داده‌ايد كه نقض كپي‌رايت مي‌كند و يك نرم‌افزار غيرقانوني را ارائه مي‌نمايد.آيا من درست متوجه شده‌ام؟

اين طرز برخورد بنظرم سازنده‌ترين راه است.چرا؟ چون در اينجا شما نوك انتقاد را متوجه سايت مربوطه يا حتي كسي كه لينك را درج كرده نمي‌كنيد.بلكه انتقاد را به سمت كساني مي‌كشانيد كه با حمايت معنوي خودشان از نقض كپي‌رايت – آگاهانه يا سهوي -منجر به ادامه اين مسير مي‌شوند. همچنين شما با گفتن كلمات بالا بدون اينكه موجب ناراحتي مخاطب خود- اينجا مزيدی!- بشويد و بدون اينكه در حق او قضاوت كنيد، به او متذكر مي‌شويد كه در يك رفتار اشتباه مشاركت داشته. بيان مطلب به صورت پرسشي اين امكان را برای من ِ مخاطب مي‌گذارد تا اگر- بر فرض- شما نكته‌ای را غفلت كرده باشيد؛ يا احيانا من مسئله‌ای خاصي را مدنظر قرار داده باشم، بتوانم آن را در جواب به سوال شما مطرح كنم.

با اين حال: فراموش نكنيم كه فرهنگ‌سازی چيزی نيست كه به يكباره رخ دهد.نياز به مداومت و از همه بيشتر صبوری دارد.پس اگر دوست داريم موجب ارتقا فرهنگ عمومي كاربران شويم بايد هم صبور باشيم و هم پرتلاش.

Advertisements

Comments (9)

اختلال شخصيت آنتی سوشيال

مقدمه: پليس مواد فروشها، اراذل، اوباش، هتاكان -و خلاصه هر اسم نامطلوب ديگری كه در ذهن داريد را متصور شويد- جمع مي‌كند، آنها را له و لورده مي‌كند، از آنها فيلم مي‌گيرد، در تلويزيون پخش مي‌كند؛ عقده‌های فروخفته مردم تاحدودي تسكين مي‌يابد، قشر تحصيلكرده كشور نيز به دو دسته تقسيم مي‌شود: گروهي از حقوق انساني مجرمين ياد مي‌كنند و گروهي ديگر ، گروه اول را به روشنفكرنمايي متصف مي‌كنند.مدتي بعد آبها از آسياب مي‌افتد، موضوع جذاب ژورناليستي ديگری اتفاق مي‌افتد- چه مي‌دانم انرژی هسته‌ای يا يك سوتي سياسي يا ورزشي يا هر چيز ديگر- حالا ديگر انگار نه اراذلي بوده نه اوباشي!

اين مي‌شود تخليه هيجاني در سايز و اندازه‌هاي يك كشور. اشكالي هم ندارد.بالاخره وقتي رييس جمهور پوپوليست داريم، دولت پوپوليست داريم، مردم پوپوليست داريم، چرا روشنفكر پوپوليست نداشته باشيم؟ در كسری از ثانيه مي‌توان نسخه طرف را پيچيد و سراغ معضل لاينحل بشری ديگری رفت.

اما چندين ماه بعد، چندين سال بعد، وقتي آمارها را چك مي‌كنيم مي‌بينيم  هيچ چيز تغييری نكرده؟ چرا؟  شايد فراموش كرده‌ايم كه مشكلات بشری را بايد ريشه‌اي ارزيابي كرد، با صبوری تحليل كرد و پذيرفت بسياری از مشكلات راه‌حل قطعي و ضربتي ندارند.

نمي‌خواستم در موضوع مرتبط با اراذل و اوباش وارد شوم: بگذاريم هركار كه دوست دارند بكنند، هر چيزی كه دوست داريد بگوييد. مشكلي با هيچ‌كدام از شما ندارم. تنها مي‌خواهم براي كساني كه ممكن است صبورانه دنبال علت باشند- و نه تجويز دارو و نسخه پيچيدن‌های فوری- چند نكته را بازگويم.

هر رفرنس معتبر در روانپزشكي را كه باز كنيد يك chapter ان به مبحثي اختصاص يافته تحت عنوان : اختلالات شخصيت » personality disorders » . در اينجا سعي مي‌كنم مبنا را ، يكي از معتبرترين رفرنسهاي روانپزشكي حال حاضر دنيا- يعني روانپزشكي كاپلان- قرار دهم.

-شيوع اختلاات شخصيت : 6-9 درصد.گاه تا 15 درصد نيز ذكر شده.

-علت: چندعاملي- ژنتيك، بيماريها، سوابق خانوادگي و …

-انواع اختلالات شخصيت: معمولا آنها را به سه دسته اصلي تقسيم مي‌كنند: گروه A , B , C

-در گروه B: يكي از اختلالات شخصيت مطرح در اين دسته: اختلال شخصيت ضد اجتماعی

اختلال شخصيت آنتي سوشيال(ضد اجتماعی):

-شيوع اين اختلال در مردان تا 3% كه ممكن است تا 7% برسد.گزارشها نشان مي‌دهد شيوع اين اختلال در جمعيت زنداني ممكن است تا 75% هم برسد:

ملاك‌هاي تشخيصي اين اختلال: بسيار زياد و پيچيده هستند.برای نمونه:

-ناتوانی برای سازگاری با موازين اجتماعی در ارتباط با رفتار قانوني، كه با دست زدن به اعمال تكراری كه زمينه را برای دستگيری فراهم مي‌كند، تظاهر مي‌يابد.

-فريبكاری، دروغگويي مكرر، استفاده از نامهای غيرواقعي، گوش‌بری و ..

-رفتارهای تكانشي

-تحريك پذيری و پرخاشگری، كه با نزاع و حملات فيزيكي مكرر تظاهر مي‌كند

-بي احتياطي نسبت به ايمني خود و ديگران

-عدم احساس مسئوليت مستمر، ناتواني مكرر براي حفظ رفتار شغلي با ثبات يا احترام گذاردن به تعهدات مالي.

-فقدان احساس پشيماني، كه با بي‌تفاوتي يا دليل تراشي نسبت به آزار ،بدرفتاري يا دزديدن مال ديگران تظاهر مي‌كند.

-اين افراد ممكن است دچار خودشيفتگي، افسردگی يا سادومازوخيسم نيز باشند

-در اين گروه: خشونت، سوء مصرف مواد، خودكشي، صدمات جسمي، مشكلات قانوني، اختلالات افسردگی  و بسياری ديگر از بيماريهای جسماني به وفور رويت مي‌شود.

درمان:

1-درمان اگر غيرممكن نباشد، دشوار است.

2-درمان سوء مصرف مواد ممكن است به وضوح منجر به بهبود صفات ضداجتماعی شخص شود.

3- درمانهای دارويي تاثير كمي دارند و بهترين درمانها، رفتاری هستند.

نتيجه:

بسياری از كساني كه ما بعنوان مجرمان در سطح جامعه مي‌شناسيم، دچار اختلال آنتي‌سوشيال هستند.حال پاسخ به چند پرسش:

1- آيا هركسي كه يكي از علايم بالا را داشته باشد، مي‌شود آنتي سوشيال؟ خير. اينها علايمي متعدد بودند كه صرفا جهت باز شدن بحث ذكر شدند.تشخيص قطعي يك اختلال روانپزشكي، تنها در حيطه وظايف يك روانپزشك است.

2- آيا اين بدان معناست كه آنها هيچ مسئوليتي ندارند و هركاری كه كردند بايد بگوييم بيمار هستند؟ خير. آنها نيز همانند ساير افراد اجتماع در برابر قانون مسئولند.

3- هدف از بيان اين مطلب پس چه بود؟ اين كه افرادي كه ما بعنوان اراذل و اوباش مي‌شناسيم، قبلا در بسياری از جوامع شناخته شده‌اند، بر روی انها كار علمي انجام شده، از طرف پزشكان، روانپزشكان، جامعه‌شناسان، روانشناسان و…  اگر مي‌خواهيم بعنوان يك شخص تحصيلكرده، در مورد يك معضل اجتماعي نقدي را مطرح كنيم، بد نيست به اين منابع علمي نيز رجوع داشته باشيم.

Comments (11)

جنجال تازه بالاترين

يك وبلاگ‌نويس پستي در مورد وبلاگ‌نويس ديگری مي‌نويسد. در اين مطلب او نكات مختلف و متعددي را ياد آور مي‌شود كه بعضي درست و بعضي  نادرست مي‌نمايند. در اين وسط رسانه‌ای قرار مي‌گيرد به نام بالاترين؛ رسانه‌ای كه بار ديگر ثابت مي‌كند سرسری خواني و عجولانه قضاوت كردن جزء خصايص ثابت كاربران آن -بخصوص كاربران بيشتر شناخته شده ان است. اجازه دهيد اول به دو طرف ماجرای اصلي بپردازيم:

ادامهٔ مطلب »

Comments (15)

وبلاگهای غيرانتفاعی

مي‌خواهم از وبلاگهايي نام ببرم كه در زمينه‌هاي بسيار بسيار باارزشي شروع به فعاليت مي‌كنند اما از آنها حمايت معنوي نمي‌شود، وبلاگهايي كه بيش از ساير موارد بايد مورد توجه واقع شوند.

دوست خوبم  امين ثابتی عزيز اكنون وبلاگی در مورد سرطان راه‌اندازی كرده است با عنوان : مبارزه با سرطان . يك وبلاگ با هدفي بسيار با ارزش.

از آن طرف دوست نازنين ديگرم، مازيار دانيالی عزيز وبلاگی را برای حمايت از محيط زيست با عنوان: حفظ طبيعت ايجاد كرده است.

اينها تنها دو نمونه از كارهای باارزشي هستند كه مي‌توان در وبلاگستان انجام داد. همگي مي‌دانيم كه قبل از اين دوستان، بسياران در همين وبلاگستان سعي كردند چنين هدفهاي باارزشي را دنبال كنند.بعضي‌ها كار را نيمه رها كردند و بعضي هنوز با جديت ادامه مي‌دهند. ارزش معنوي اين قبيل حركتها آنقدر زياد است كه در آينده نيز بازهم شاهد آنها در وبلاگستان خواهيم بود.

اما … چرا اين قبيل وبلاگها به جايگاه شايسته خود نمي‌رسند؟ بنظرم يكي از دلايل كار مي‌تواند اين باشد كه اين حيطه‌ها تناسبي با كار فردي ندارد.نه اينكه نتوان كار فردي انجام داد، بلكه در دنياي مدرن، اين قبيل فعاليتها در بطن جامعه مدني  و در قالب جنبش‌های اجتماعی مثل صلح سبز يا انجمن‌هاي مختلف يا جنبش‌هاي ضد جنگ يا … صورت مي‌گيرد.

بنظرم صحبت و نوشتن در مورد اهميت طبيعت، نياز به مشاركت بالای همگانی دارد( همچنين ساير فعاليتهای بشردوستانه ديگر مثل مبارزه با سرطان ، مبارزه با ايدز و … ). اين قضيه در دنياي وبلاگها نيز صدق مي‌كند. اجازه دهيد مقايسه‌اي انجام دهم.

بنظر شما چرا جنبش زنان در وبلاگستان اينقدر قوي است؟ بدليل روحيه بالای كار گروهي در انها .كوچكترين اتفاقي سريعا در بين تمام وبلاگهای مرتبط با مسايل زنان گسترش مي‌يابد.روابط شبكه‌اي بين انها موجب مي‌شود قدرت زيادی به تك‌تك وبلاگهای زنان بدهد. در صورتي كه اگر تنها يك وبلاگ بود كه مي‌خواست در مورد مسايل و مشكلات زنان بنويسد، طبعا هرگز نمي‌توانست تا ساليان سال موجب انعكاس حتي ساده‌ترين مسايل زنان در وبلاگستان شود.

اينجا نيز اگر مي‌خواهيم برای ساير فعاليتها مثل مبارزه با بيماری يا مسايل محيط زيستي فعاليتي انجام دهيم كار بايد گروهي باشد.هم اكنون وبلاگهایی كه در اين زمينه‌هاي عام‌المنفعه فعال باشند كم اند و متاسفانه اكثر انها برای كاربران اينترنتي ما شناخته شده نيستند.

يك راه مي‌تواند اين باشد كه بين اين وبلاگها – كه بر روی موضوعاتي مشابه(عام المنفعه) كار مي‌كنند شبكه‌اي ايجاد شود. اين روش خوب است.اما در بلند مدت جواب خواهد داد.

راه ديگر- كه من اين راه را توصيه مي‌كنم- اين است كه فعاليتهای مختلفي كه در وب انجام مي‌شود در هم ادغام گردد. يعني مثلا فرض كنيد اكنون در سرتاسر وبلاگستان فارسي حدود 8 يا 10 وبلاگ باشد كه در مورد سرطان مطلب مي‌نويسند. بنظرم بهترين راه اين است كه از اين تعداد حدود 5 يا 6 وبلاگ درهم ادغام گردند و يك وبلاگ در مورد سرطان شوند.بدين وسيله تيم ايجاد مي‌شود كه مي‌تواند سريعتر و بهتر نسبت به وبلاگهای فردي مطلب اماده كند.

فراموش نكنيم كه موضوعات مربوطه، موضوعات ساده‌اي نيستند كه بشود راحت براي آنها مطلب تهيه كرد. به همين دليل وبلاگهای اين چنينی اگر فردی اداره شوند انرژی زياد مي‌گيرند در حالي كه بازده كمي خواهند داشت. اين يكي از مهمترين دلايلي است كه چنين وبلاگهايي به سرانجام نمي‌رسند. همين موضوع در مورد وبلاگهاي زيست محيطي هم صادق است و بطور كلي تمام وبلاگهايي كه به نوعي مرتبط با مسايل عام‌المنفعه و غيرانتفاعي هستند.

مهم نيست اين وبلاگها كجا باشند يا به چه اسمي باشند يا مسئول چه كسي باشد و ….مهم ان است كه اين همكاريها شكل گيرد.پس توصيه من – هم به دوستان عزيزم در اين دو وبلاگ و هم به تمام عزيزاني كه اين مطلب را مي‌خوانند و در جايي ديگر از وب مشغول فعاليت مشابه هستند – اين است كه سعي كنيد با وبلاگهای مرتبط ادغام شويد. دقيقا از كلمه ادغام استفاده مي‌كنم و نه كلمه‌ای ديگر.

خوانندگان گرامی. اگر شما وبلاگی در اين زمينه‌ها سراغ داريد كه كمتر شناخته شده، لطفا در كامنتها ادرس ان را قيد كنيد تا شايد همين شروعي باشد براي آشنايي و همكاری بيشتر اين دسته از وبلاگ‌نويسان.

Comments (3)

شكاف اجتماعی يا پاتولوژی جنسی؟

نويسنده وبلاگ دبش در آخرين نوشته خود به يكی ديگر از معضلات اجتماعي اشاره مي‌كند. او در مورد پديده ويديوهای شخصي پورنوگرافيك و گسترش ان در سطح اجتماع هشدار مي‌دهد.هشداری بجا كه سعي مي‌كنم اينجا اين مشكل را از زاويه ديد پزشكي بررسي كنم. ايشان در پايان نوشته خود اين سوال را مطرح مي‌كنند:

من از دیدن چنین شکاف ها و تضادهایی در جامعه ایران به خودم می‌لرزم. شما چطور؟

دوست خوبم.من نيز مي‌لرزم.اما لرز من – به دليل شغل و حرفه‌ام- بيش از ان كه ناشي از ايجاد شكاف و تضاد در سطح جامعه ايران باشد، ناشي از طيف وسيع اختلالات ثكثي از ديد پزشكي است كه در اين قبيل ويديوها رويت مي‌شود.

چند ماه قبل در كامنتهای وبلاگ دوستي بدين موضوع اشاره‌ای گذرا كردم. بنظرم اينترنت و موبايل اكنون اگرچه با پخش چنين چيزهايي منجر به گسترش اين موضوعات مي‌شوند – كه طبعا مطلوب جامعه ما نيست؛ اما مي‌توان ادعا كرد برای اولين بار كساني كه در مورد  پاتولوژیهای اجتماعی و روانی و پزشكي تحقيق مي‌كنند مي‌توانند به منابع دست اولي دسترسي داشته باشند. متاسفانه ميزان اطلاعات ما – حتي كساني كه در حيطه‌های تخصصي مرتبط، فعالند- از زندگی خصوصي ايراني‌ها بسيار اندك است.

هرچند اين ويديوها هرگز نمي‌تواند بيانگر تمام لحظات خصوصي ايرانيان باشد، اما در همين تعداد پراكنده و اندك چيزی كه مشاهده نمي‌شود، رفتار درست و اصولي در جريان فعاليتهاي ثكثي افراد است.اين تنها محدود به روابط دختران و پسران نمي‌شود؛ بلكه حتي روابط زن با شوهر نيز بسيار پاتولوژيك است. بجای ان كه بتوان به اين رفتارها عشقبازی يا حداقل زناشويي گفت، بيشتر مي‌توان آنها را «تجاوز» يا در بهترين حالت يك رفتار مكانيكي – آن‌هم كاملا غلط- نامگذاری كرد.

شايد ويديوهاي محدودي كه من ديدم چنين شاخصه‌هايي داشته باشد. اما به نظرم اين كاملا با واقعيات بيروني اجتماع ما همخوان است. اگر اشتباه نكنم همين چند روز اخير بود كه مسئولي گزارش كرد كه درصد بالايي از علل طلاق به دليل مشكلات جنسي زوجين است.

ساده بگويم: بنظرم دولت راحت مي‌تواند با كمي ارعاب و ترديد، جلوی گسترش چنين چيزهايي را بگيرد. حتي بعيد نيست اگر در اين راه چند نفر را هم دار بزنند تا عبرتي برای سايرين شود. با اين كار مطمئنا پخش ويديهاي انچناني ممكن است محدود و سركوب شود، اما آنهمه پاتولوژی را كه در رفتارهای ثكثي ايرانيان است ، چگونه مداوا خواهيم كرد؟

آيا مي‌توان راه‌حلي پيدا كرد جهت آموزش صحيح و  اصولی رفتارهای ثكثي در بين جمعيت عمدتا جوان ايراني ؟ اجازه دهيد اينجا خوش‌بين نباشم!

آقای فرجامي. بسياری هستند كه مي‌توانند با بيان نظريات روشنگر خود- چه در سطح دانشگاهها و چه در مطبوعات و… – آگاهی‌ها را در اين زمينه افزايش دهند.اما متاسفانه ثكث يكي از بزرگترين تابوها در اين سرزمين است. حتي نوشتن همين چند خط نيز مي‌تواند برای بسياری مشكل ساز باشد.برای نمونه به كامنتهای همين مطلب نگاهي بياندازيد و واكنشها را بسنجيد. بنظر شما آيا كسي پيدا مي‌شود در چنين جوي برای افزايش آگاهي‌ها خطر كند؟؟

Comments (12)

بلوطك و بالاترین

وبلاگ بلوطك  اخيرا مطلبي نوشته در مورد سايت بالاترين. در اين نوشته به مواردی اشاره شده كه بد نديدم كمي در مورد آنها بيشتر صحبت شود:

1- همانگونه كه بلوطك گفته، مديران بالاترين زحمتهای بسياری را متحمل مي‌شوند و در برابر آنچنان درآمدی كه ندارند هيچ، كلي هم بايد طعنه و كنايه و فحش از كابران و غير كاربران خود نوش جان كنند. ياد آخرين سخن مهدي عزيز مي‌افتم كه با لحني دوستانه اما با رنجي پنهان از شيوه تخريبي منتقدان مي‌گفت كه چرا يك كار را بايد بكوبيم؟ اگر فكر مي‌كنيم مي‌توانيم كار باارزش‌تری انجام دهيم بهتر است خود دست بالابزنيم.

2- همانگونه كه بلوطك اشاره كرده، بسياری مواقع لينكهايي در بالاترين ديده مي‌شود كه به ظاهر جذاب است اما در لايه‌های پنهان خود، ضد زن مي‌باشد. همانگونه كه مي‌دانيد دو نوع جوك وابسته به جنس داريم: گروه اول : ثكثي: اين گروه از جوك‌ها بيشتر فضای اروتيك و پورنوگرافيك دارند. اما دسته ديگر جوك هم وجود دارد كه به آنها ثكثيتي مي‌گويند.اين گروه از جوكها هيچ لزومي ندارد كه مرتبط با مسايل پورنوگرافيك باشند. اين دسته از جوكها ظاهري جذاب و خنده‌دار دارند اما در باطن، در پي تحقير يك جنس (عمدتا زنان و كمتر مردان) بر مي‌آيند. در نتيجه مخالفت با اين دسته از نوشته‌ها و گفته‌ها و … از نظر بسياری -كه به عمق قضيه چندان اهميتي نمي‌دهند- صرفا افراط گرايي فمينيستي ارزيابي مي‌شود. شيوه برخورد با اين دسته از مطالب بسيار سخت است.به همين دليل است كه مثلا اعتراض به لينكهايي چون «رانندگی زنان را ببینید» برای بسياری، افراطی بنظر خواهد آمد.

فمينيست‌ها بخوبي مي‌دانند كه تفكر مردسالار چيزی نيست كه تنها در سطح جريان داشته باشد.اين تفكر در طی قرون متمادی در تمام قسمتهاي جامعه ، فرهنگ ، هنر و … و بطور كلي در تمام لايه‌های پيدا و پنهان رواني،شغلي و اجتماعي رسوب كرده است. طبعا هربار كه تلنگری به اين لايه‌های رسوب يافته در بطن فرد و اجتماع وارد شود، در ابتدا با مقاومت مواجه خواهد شد و پس از به حركت درآوردن رسوبات، موجب كدر شدن محيط خواهد شد. چاره‌ای نيست.

3- در مورد تعريف دموكراسی: تاكنون تعاريف بسيار زيادی از دموكراسي خوانده‌ايم، اما بنظرم يكي از بهترين آنها -كه لااقل من تا اين لحظه چنين فكر مي‌كنم- اين است: اعمال نظر اكثريت در عين رعايت حقوق اقليت. هرچند خود اين تعريف نيز مشكلات و ابهامات خاص خود را دارد.

4- اما در مورد دموكراسي هدايت شده: حقيقت اين است كه در بعضي نقاط دنيا و در بعضي موارد از اين مدل دموكراسي استفاده شده است.اما بعيد مي‌دانم اين مدل در جايي مثل بالاترين جواب بدهد.علت را نه فقط در كابران بالاترين بلكه بايد در ذات سرويسي چون بالاترين / و صد البته الگوی اصلي و اوليه آن: ديگ ، جستجو كرد.

من شخصا، سايتي مثل ديگ و با غلظت بسيار بيشتری سايت بالاترين را به صفحه حوادث روزنامه‌ها تشبيه مي‌كنم. كساني كه كار مطبوعاتي انجام داده‌اند به خوبي مي‌دانند كه در صفحه حوادث اصل بر عقلانيت و تفكر نيست ( هرچند همينجا ميلياردها بار تاكيد مي‌كنم كه اين جمله به معني نبود عقلانيت يا ضد عقلانيت هم نيست، بلكه تنها مي‌گويد كه تفكر، اولويت اول صفحه حوادث نيست). در صفحه حوادث اصل اساسي داغ بودن مطلب است، جذابيت آن، كشش بالاي تيتر برای جذب سريع مخاطب و موارد مشابه. در نتيجه گاه ، تاكيد مجدد مي‌كنم گاه ، برای داغ شدن بيشتر مطلب ممكن است ساير پارامترها مورد غفلت واقع شوند.

اين اتفاقي است كه ما هرازگاهی در بالاترين شاهديم. ذات صفحه حوداث بدين صورت است كه خواننده چندان حوصله دقت در ريز نكات را ندارد. اگر وبلاگ‌نويس باشيد احتمالا با اين پديده مواجه شده‌ايد: مطلبي را با دقت فراوان مي‌نويسيد اين مطلب پس و پيش دارد، اما به يكباره آن مطلب سر از بالاترين در مي‌اورد و خوانندگان عجول بالاتريني بدون توجه به صدر و ذيل مطلب، شما را آماج انواع و اقسام گناهان نكرده مي‌كنند.

5- راه حل چيست؟ طبعا نمي‌توان هيچ راه قطعي برای اين قبيل مشكلات پيدا كرد.تنها مي‌توان گزينه‌هايي را پيشنهاد داد. شخصا فكر مي‌كنم تيم اصلي بالاترين بايد كمترين دخالت را انجام دهد، آنها تنها هنگامي بايد دخالت كنند كه مشخصا تخلفي از قوانين تصريح شده در سايت اتفاق افتاده باشد. اينجا نيز مثل تمامي موارد ديگر خود كاربران بالاترين هستند كه مي‌توانند در طولاني مدت علاوه بر جذابيت و داغ بودن، چاشني عقلانيت را هم به بالاترين تزريق كنند(تاكيد دوباره مي‌كنم كه اكنون نيز اين عقلانيت وجود دارد.)در اين ميان نقش كساني كه عنوان فعالترين و پرانرژي‌ترين كاربران بالاترين را يدك مي‌كشد بسيار مهم و حساس است.مثلا اشخاصي چون كمانگير به دليل شخصيت كاريزماتيك‌ خود در بالاترين مي‌توانند جهت كلي بالاترين را به سمت عقلانيت سوق دهند يا گاه آن را به سمت جنجال بكشانند. اما با همه اين اوصاف بايد در تمام موارد  اين همه فاكتورهای متعدد و گاه متضاد را در پيش رو داشت و سطح توقع را متناسب تنظيم كرد.

6-  اگر كلا سبك سايتهايي چون ديگ يا بالاترين را نمي‌پسنديد يك آلترناتيو بسيار عالي برای آنها وجود دارد: استامبل آپ‌ان . اگر بالاترين را به صفحه حوادث روزنامه‌ها تشبيه كردم، اينجا با جسارت مي‌توانم استامبل را به صفحات داخلي روزنامه مثل هنر ، فرهنگ و انديشه تشبيه كنم. در استامبل شما يك حلقه مشخص از كساني را مي‌يابيد كه تمايلاتي مشابه با شما دارند و سعي مي‌كنيد در آرامش خوانده‌های خود را با آنها اشتراك بگذاريد.

طبعا صفحات داخلي روزنامه‌ها طرفداران كمتر و حلقه محدودتری خواهد داشت. اين واقعيتی است مسلم كه بايد آن را پذيرفت بدون هيچگونه عصبانيتي.

Comments (7)

كمك كنید

اپديت شد: اين مسئله فعلا معلق مانده از طرف استاد ايشان.لينك متن خراب است.

روز گذشته ايميلي داشتم از يك خانوم كه خودشان را چنين معرفي كرده‌اند:

غزل حاجي‌زاده- دانشجوی فوق ليسانس در امريكا كه پايان نامه خود را در مورد «ارتباطات در ايران» برداشته‌اند. به همين دليل يك پرسش‌نامه اينترنتی تنظيم كرده‌اند و درخواست كرده‌اند از ايرانيان داخل كشور كه اگر دوست دارند در پر كردن اين پرسش‌نامه به ايشان كمك كنند.

بنظرم شركت در اين حركت تنها كمك به يك دانشجوی ايرانی نيست؛ بلكه آنها كه هميشه به تمدن چند صد هزار ساله پارسي افتخار مي‌كنند بهتر است در اين قبيل حركتها شركت كنند تا دنياي امروز ديد شفاف‌تری از وضعيت امروز ايران داشته باشد.

لطفا به لينك زير مراجعه كنيد و پرسش‌نامه مربوطه را پركنيد. همچنين همينجا از خانوم حاجي زاده خواهش مي‌كنم اگر ممكن است برای خوانندگان اين وبلاگ :

1- راه تماسي با خودشان ارائه كنند.

2- قول بدهند نتيجه كار را به صورتی به اطلاع خوانندگان برسانند. ما هم مشتاقيم بدانيم وضعيت ارتباطات در كشورمان چگونه است.

http://www.questionpro.com/akira/TakeSurvey?id=826219

 

پ.ن: همانگونه كه دوستان در كامنتها توضيح دادند فعلا اين پرسشنامه در دسترس نيست.من شخصا ديروز شركت كرده بودم.اما امروز ان را قبل از نوشتن مطلب دوباره تست نكردم.اكنون كه دوباره برای تست رفتم پاسخ مي‌دهد كه پرسش‌نامه برداشته شده.مشكل را با خانوم حاجي زاده در ميان گذاشتم و از ايشان خواستم تا در اولين فرصت موضوع را براي شما خوانندگان عزيز توضيح دهند. از مشكل پيش آمده صميمانه پوزش مي‌خواهم.

Comments (10)

Older Posts »